خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنانکه که در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنانکه این گوهرها را در دامن خود پروراندند.امام خمینی(ره)
بار خدايا توانائيم ده تا در اين جبهه ها تزكيه شوم و بوسيله اين تزكيه به تو نزديك گردم.شهيد غلامرضا حسين پور
 
 

پیوندها

 
 

 
بيانات امام خميني(ره) در رابطه با شهادت دكتر بهشتي | چاپ |  نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
نوشته شده توسط تفحص بندرانزلي   
چهارشنبه 08 تیر 1390 ساعت 11:15

 

بسمه تعالي

 

 

البته اين پيشامد منتظره،البته اين پيشامد براي همه ملت ما ناگوار بود ويك اشخاصي كه براي خدمت خودشان را حاضر كرده بودند و خدمتگزار اين كشور بودند اشخاصي بودندكه آنقدري كه من از آنها مي شناسم،از ابرار بوده اند،از اشخاص متعهد بوده اند كه در رأس آنها مرحوم شهيد بهشتي است.ايشان را من بيست سال بيشتر مي شناختم.مراتب فضل ايشان و مراتب تفكر ايشان و مراتب تعهد ايشان بر من معلوم بود و آنچه كه من راجع به ايشان متأثر هستم،شهادت ايشان در مقابل اوناچيز است و آن مظلوميت ايشان در اين كشور بود. مخالفين انقلاب،افرادي كه بيشتر متعهدند،مؤثرتر در انقلابند،آنها را بيشتر مورد هدف قرار داده اند.ايشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگي بود.تهمت ها،تهمت هاي ناگوار به ايشان مي زدند.از آقاي بهشتي اينها مي خواستند يك موجود ستمكار ديكتاتور معرفي كنند. در صورتي كهمن بيش از بيست سال ايشان را مي شناختم و برخلاف آنچه اين بي انصاف ها در سرتاسر كشور تبليغ كردند و مرگ بر بهشتي گفتند،من او را يك فرد متعهد ،مجتهد،متدين،علاقمند به ملت،علاقه مند به اسلام وبه دردبخور براي جامعه خودمان مي دانستم.

 

از صدر اسلام تا كنون دو خط بوده است،يك خط اشخاص راحت طلب و يك خطي كه ترسيمش را انبيا كرده اند.

 

از صدر اسلام تاكنون دو طريقه ، دو خط بوده است: يك خط، خط اشخاص راحت طلب كه تمام همشن به اين است كه يك طعمه اي پيداكنند و بخورند و بخوابند، و عبادت خدا هم آنهايي كه مسلمان بودند ،مي كردند، اما مقدم بر هر چيزي در نظر آنها راحت طلبي بود. در صدر اسلام از اين اشخاص بودند وقتي كه حضرت سيدالشهداء سلام ا... عليه مي خواستند مسافرت كنند به اين سفر عظيم،بعضي از اينها نصيحت مي كردند كه براي چه شما اينجا هستيد،مأمونيد وحاصل بنشينيد و بخوريد و بخوابيدو از همان ها بعضي قماش ها بودند كه اشكال هم مي كردند كه يك قدرت بزرگي را در مقابلش چرا يك عده كمي قيام مي كنند.اين در طول تاريخ تا حالا بوده است، از اول نهضت اسلامي ما شاهد اشخاصي كه به اين وضع بوده اند،راحت را بر هر چيزي مقدم مي داشته اند،تكليف را اين مي دانستند كه نمازي بخوانند و روزه اي بگيرند و بنشينند در منزلشان ذكري بگويند و فكري بكنند و اگر چنانچه يك اشخاص انحرافي هم باشند غيبت بكنند،بروند عبادتشان را بكنند و بنشينندو در مجالسشان غيبت بكنند ،تهمت بزنند. اين يك راهي بود كه يك دسته اي از مردم داشتند كه تمام آمال آنها اين بود كه آدم اينجا اين چند روزي كه هست،خوب استراحت بكند،بنشيند در خانه اش عبادت بكند اسلام را خلاصه كرده بودند در عبادات،مثلاً نماز و روزه و امثال اينها، براي اسلام،عم غير از اين،خيلي ، نه اطلاعات صحيح داشتند ونه ارزشي قائل بودند،همان بايد در منزل ها بنشينند ونگاه كنند و به ديگران اشكال كنند.در آنوقتي كه اول نهضت بود،يك شخص سرشناس از اين اشخاص گفته بود كه ايراني ها ديوانه شده اند.قيام در مقابل محمدرضا را و ايستادگي در مقابل ظلم را  ، با تغيير ديوانگي،يكي از اشخاص سرشناس معرفي كردند.آن كاسب يا تاجري كه در منزل او بود و از او شنيد اين را ،گفته بود اين از خريتشان بوده است آدم كه نمي رود در توي خيابان مقابل مسلسل بايستد. و همان آقاي سرشناس پرونده اش از ساواك بيرون آمده و آنوقتي كه جوان هاي ما در خيابان ها كشته مي شدند،انگشتربراي سلامت محمدرضا فرستاده بود.يك دسته اينطور بود كه حضرت امير سلام ا... عليه از اينها تعبير مي كند كه اينها همشان علفشان است مثل حيواناتي كه همشان اين است كه شكمش سير بشود،شهواتش را برهمه چيز مقدم مي دارد،نماز هم مي خواند و روزه هم مي گيرد و عبادات شرعي را هم بجا مي آورد،لكن اينطور است وضع تفكر كه انسان نبايد خودش را در معرض يك خطري، در معرض يك چيزي قرار بدهد واين كاري كه اين ملت شريف اسلام كردند،اين كار يك كارجنون آميز بوده است.يك دسته ديگر هم انبيا بوده اند و اولياء بزرگ، آنها هم يك مكتبي بود و يك خطي بود،تمام عمرشان را صرف مي كردند در اينكه با ظلم ها و باچيزهايي كه در ممالك دنيا واقع مي شود،همشان را اينها صرف مي كردند در مقابله با اينها،كسي كه تاريخ انبياء را ديده باشد و تاريخ اسلام را ديده باشد وتاريخ زندگي حضرت رسول سلام ا... عليه را وائمه اطهار و اصحاب رسول ا... را ديده باشد مي بيند كه اينها از اولي كه وارد شدند درميدان و به حد بلوغ رسيدندو رسول اكرم از اولي كه آن رسالت به او محول شد تا آنوقتي كه در بستر مرگ خوابيده بود يا شهادت،بين اين بستر و آن بعثت،تمام فعاليت بوده است،جنگ بوده ،دفاع بوده و كسي كه زندگي اميرالمؤمنين سلام ا... عليه را مشاهده كند نيز همينطور بوده ،جهاد در راه خدا و جهاد در راه احكام خدا بوده است  وساير ائمه عليهم السلام،البته آن كه از همه بارزتر و معروف تر است سيدالشهدا سلام ا... عليه است. اگر وضع تفكر سيدالشهدا سلام ا... عليه مثل بعض مقدسين زمان خودش بود،آنها طرحشان اين بود كه بماند همان در جوار حضرت رسول سلام ا... عليه و عبادت كند،اگر وضع تفكر مولا هم اينطور بود كربلائي پيش نمي آمد، يك راحت طلبي بود و كناره گيري از جامعه و دعا و ذكر بود،لكن وضع تفكر جور ديگري بود. اگر چنانچه ائمه ما عليهم السلام سازش مي كردند با اهل ظلم و ستم،احترامشان بسيار زياد بود،خلفا حاضر بودند كه آنها دست از دعوتشان بردارند.حضرت موسي بن جعفر همين طور من باب اتفاق نبود كه چندين سال در حبس بسر برد،و تبعيد بعض ائمه و احضار از مدينه ،بردنشان به محل خليفه،همچو  نبود كه اينها يك مردم عادي باشند كه همين بنشينند و درسي بخوانندو درسي بگويند و مطالعه اي بكنند وعبادت خدا را بكنند و در جوار رسول خدا عبادت كنند. اگر طرز افكار آنها هم اين بود،اين مذهب، اين مذهبي كه در مقابل ظلم در طول تاريخ واقع شده است نبود.اين دو رشته،از اول خلقت تا حالا بوده است. رشته ي تعهد به اسلام وايستادگي در مقابل ظلم و ستم و ديكتاتوري وقدرت هاي شيطاني، و سازش. من در طول اين نهضت اشخاصي را، بسيارهم مردم نمازخوان و ملا و معتبر و اينها،لكن در همان يورش اول كه سازمان امنيت برد و يك دسته اي را اذيت كرد و زد،راحت طلبي را برداشتند و انتخاب كردند و كنار نشستند و حالا يا ساكت كنار نشسته اند يا بعضي هم ساكت نشدند  و كنار نشستند يعني موافقت كردندبا دستگاه. اين دسته اي كه خودشان را از اول مهيا كردند براي مقابله،مقابله با ظلم، اين دسته از اول توجه به اين معنا داشتندكه اين مقابله زحمت دارد،اين مقابله شهادت دارد،اين مقابله حبس دارد.اينها در حبس هم بعضي شان مي رفتند و آن زجرها را مي كشيدند،قدمشان كه از حبس بيرون مي آمد مي رفتند،سراغ باز مقابله،براي اينكه اين يك مكتبي بود و يك خطي بود،خطي كه ترسيمش را انبيا از صدر عالم كرده اند،‌ آن انبيائي كه در آتش سوزاندند آنها را و ارّه كردند آنها را و آنها اگر مي خواستند كه آن خط خودشان را منحرف كنند،خيلي هم محترم بودند.اين آقاياني كه در اين مسائل وارد بودند متوجه اين معنا بودند كه در زمان محمدرضا معلوم بود كه هر كسي هر عملي بكند،هرحرفي بزند.اين در حبس است و درشكنچه است ودركذا، لكن اينها حبس را مي رفتند،شكنجه را مي ديدند،بيرون مي آْمدند وباز همان پست را اداره ميكردند.

 



با ترور شخصيت ها، ملت از صحنه خارج نمي شود

ما نبايد تصور اين را بكنيم كه اين ابرقدرت ها از ما دست برداشته اند.ملتي كه مي خواهد زنده باشد و مي خواهد مستقل باشدو نوكر نباشد،وابسته نباشد و مي خواهد آزاد باشد وتحت سلطه نباشد، اين ملت بايد مهيا باشد براي همه چيز.اگر راحت طلبي را مي خواهد ملت،از زمان محمدرضا بهتر از همه اين بود كه ظهر بيايند نماز بخوانندبا امام جماعتشان،امام جماعت برود سراغ كارشو شما برويد سراغ كسبتان، راحت طلبي اين را اقتضا مي كرد،حالا هم باز همان رژيم بود و همان بساط بود و شما هم نان تان را مي خوريد و آب تان را مي خوريدو شميران تان را هم مي رفتيد و كارهاي عادي تان را انجام مي داديد،لكن تكليف هم اين است؟در مقابل خدا هم مي شود انسان عذر بيخودي بتراشد؟فرضاً كه حالا كسي عذر تراشيد به اينكه،خوب ما ديديم كه وقتي وارد بوديم در اين امور،از همه اطراف كشورهاي وابسته به امريكا و شوروي وافراد وابسته به اينها از داخل و خارج مزاحمت ايجاد مي كنند،مي كشند افراد را،بمب مي گذارند و چه مي كنند،هجوم مي كنند و وارد كشور مي شوند،خوب،تكليف چيست؟ تكليف اين است كه حالا ما رها كنيم آن طريقه اسلام را و آن طريقه انبيا را و راحت طلبي را انتخاب كنيم وچند روز ادامه زندگي حيواني بدهيم؟! با حيوانات فرق نداشته باشيم؟! حيوانات هم «إن من شيئي إلا يسبح بحمد ربك»آنها هم ذكر و تسبيح دارند،لكن همشان علفشان است،انسان هم بايد اينطوري باشد كه همّش اين علفش باشد و هرچه ذلت و خواري است تن به آن بدهد براي اينكه چند روز زندگي مرفه بكند؟! اين زندگي اي است كه بعضي انتخاب كرده اند براي خودشان و آنوقت اين جوان هاي ما كه در جبهه و پشت جبهه مشغول به فعاليت هستند و اين جهاد سازندگي كه شما آقايان از اعضاي آن هستيد،روز وشب خودتان را براي اين ملت صرف مي كنيد،آنها كنار بنشينند و بگويند كه اينها مجنون شده اند! كنار بنشينند واعلاميه بدهند،روشنفكرشان اعلاميه دهد،روشنفكرشان صحبت كند ومحكوم كند.خوب،در مقابل رفقاي خودشان البته مي نشينند و حرف هائي مي زنند، براي خودشان هم تكليف شرعي معين مي كنند،اما در مقابل خدا هم مي شود انسان تكليف شرعي درست كند؟!خدا را هم مي شود اغفال كرد نعوذ بال..؟!


 

 روح ا... موسوي الخميني                 

         60/4/8                           

 

منبع : صحيفه نور /جلد 7 /صفحه 47-44                

 

 

 

 

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه 09 تیر 1390 ساعت 05:03