خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنانکه که در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنانکه این گوهرها را در دامن خود پروراندند.امام خمینی(ره)
بار خدايا توانائيم ده تا در اين جبهه ها تزكيه شوم و بوسيله اين تزكيه به تو نزديك گردم.شهيد غلامرضا حسين پور
 
 

پیوندها

 
 

 
از پسر شهید همت تا دختر شهید باکری
امتیاز کاربر: / 8
بدخوب 
نوشته شده توسط اکبر موروثی درگاهی   
جمعه ۲۴ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۱۷

از پسر شهید همت تا دختر شهید باکری
در روز دوشنبه6/7/88 روزنامه اعتماد در صفحه اول ضمیمه خود مصاحبه مهدی همت  فرزند شهید حاج ابراهیم همت و آسیه باکری فرزند شهید حمید باکری را چاپ کرد که آنها ضمن بیان مطالبی انتقادی از اوضاع کشور و نظام خواستار پاسخگویی مسئولین شدند. این مطالب پاسخی است به آنها.
           
بسم الله الرحمن الرحیم
فرمانده ما (شهید فرهاد لاهوتی) در عملیات کربلای 5 از پشت خاکریز بلند شد و انگشت نشانه اش را سمت نیروهای عراقی گرفت  و گفت: برادرها ؛ من میروم تا آنها را بکشم یا اسیر کنم. هر کس دوست دارد ، با من بیاید... آنوقت نوبت ما بود که همچون صاعقه بر فرق عراقی ها فرود بیائیم.
برادر و خواهر عزیزم ؛ پسر خوب برادر حاج ابراهیم همت و دختر مهر بان شهید حمید باکری.
من یکی از بسیجیان گیلانی در جنگ تحمیلی هستم. من مصاحبه شما را خواندم. بیائید شما هم نامه مرا بخوانید.
شما مختارید دنبال روی هر کسی که می خواهید، باشید. و یا خود بر سرنوشت خود تصمیم بگیرید. که هر کس مسئول اعمال خود است. که جز این مواخذه ای نیست.
برادرم و خواهرم ؛ از تیر و ترکش جنگ ، تعدادی بر جسم بی مقدارمن نشسته است. می اندیشم  زمانی که دوستی را می بینم که روی ویلچر نشسته است ، یا برادری را می شناسم که شیمیایی شده و دلش دارد می ترکد تا چند کلمه حرف بزند ولی نمی تواند یا فکر می کنم که کسانی در آسایشگاههای اعصاب و روان بسر می برند و زندگی با آنها نامرد است ، هیچ حقی برای خود متصور نیستم ، تا خود را جانباز فرض کنم. آیا من اشتباه می کنم؟ به من بگوئید که من دارم اشتباه می کنم ، که حاج ابراهیم همت و برادرمهدی باکری الگوی زندگی من هستند.
بگوئید دروغ است که شهید مهدی باکری  زمانی که جنازه برادر شهیدش (حمید) را دید و وقتی از او خواستند تا پیکربرادرش را به عقب ببرد ، گفت: مگر حمید با بقیه فرق می کند؟
بگوئید دروغ است که دروغ است که شهید همت وقتی وسط های شب دید که جوانکی در چاله قبر مانندی با خدای خود خلوت کرده است ، فریاد بر آورد که:  وای برتو ابراهیم... وای بر تو!!  
و شاید بسیار چیزهایی که از این تیپ شهیدان گفته و شنیده می شود ، دروغ باشد. ومن وما همه سرکاری هستیم. شاید.
اما من یک مورد را شاهد بودم وگفتم : من بواسطه شجاعت آن فرمانده شجاع ام ، هرگز تردید نکردم.
عزیزان شهیدان باکری و همت ، از نظر من اگر همه چیز را اینگونه که می گوئید؛ درست باشند ، خون شهیدتان بر باد رفته است. زبانم لال (خسرالدنیا والاخره).
جناب آقای مهدی همت؛ پسر برادر همت ، تاکید می کنم. برادر همت . نه سردار همت. چرا که این عناوین فاصله ایجاد می کند. وقتی هم فاصله باشد. ارتباط مشکل و گاهی نا ممکن است. از من بگذر، که می خواهم از نزدیک به حرفهایت پاسخ بدهم.
انتظار امثال من از فرزندان شهداء این است که؛ همانطور که قد کشیدن و قامت افراشتند ، قامت اعتقادشان نیز چون کوه محکم و استوارتر باشد، نه چون بیدی که از هر بادی بلرزند.
 جناب آقای همت ؛ پدرتان می خواست قدس را آزاد کند. آن هم از راه کربلا. آیا این آرمان پدرت نبود؟ حالا چون حاج همت  پس از فتح  خیبر در طلائیه مزد طلائی اش را گرفت  ، آیا همه چیز تمام شد؟ وآیا آرمان طلائی اش نیز  در طلائیه  با دیگر شهدای گمنام ، گم شد؟
افق آرمان شما تا کجاست؟ به نظر شما ، آیا براستی آرمان ضد صهیونیستی مردم غزه و لبنان در نزد شما ، کلمه «نه» است؟
برادر من ؛ ،  برای من، حاج همت الگو ائی  است که از بزرگراه آن ، به امید وصال دوست ، نشستم. و بخاطر همین  از هر جایی که فتنه برخیزد ، نوک مگسک عقیده و اندیشه من بسوی آن نشانه رفته است.
واقعاً تمام مشغله و فکر ذکر یادگار حاج ابراهیم همت  به نوع برگزاری مراسمات و یا عدم سرکشی و ملاقات و یا بی اعتنائی مسئولین نسبت به  او معطوف است؟ و برای اینکه احیاناً در مراسمی نامی از پدرش برده نمی شود ، یا آقای مسئولی بی مسئولیتی می کند. خون و دل می خورد؟
گلایه کردی که؛ برخوردها و رفتارهاي مسوولان علت اصلي انزواي ماست. در واقع نوع برخوردها، نوع توقعات، نوع نگاه ها و ارزش ها تغيير کرده اند. مسائلي که از طرف مدعيان انقلاب ارزشمند بود، اکنون تبديل به ضدارزش شده است و در واقع مسائلي که براي ما ارزشمند است، اکنون براي ديگران ارزشمند نيست.
آقای همت ؛ واقعاً اگر مردم شما تحویل بگیرند ، شما احساس ارزشمندی می کنید؟ که اگر به هر دلیلی شما را جور دیگری نگاه کنند ، شما درانجام  وظیفه خود کوتاهی می کنید ؟ برادر من ؛ پیش خدا چقدر عزیزی؟
اگر می خواهی پیش مردم عزیز باشی ؟ خوب بفرمائید ؛ چرا رئیس جمهور مملکت را تحویل نگرفتی تا همه تو را تحویل بگیرند؟
شما می گوید: قرار بود سخنران آن مراسم نیز آقای احمدی نژاد باشد که با مخالفت های ما این امر صورت نگرفت.
آقای همت؛ آقای احمدی نژاد 4 سال است که رئیس جمهور هستند ، شما گفتید 27 سال دارم. خوب لا اقل 23 سال را در زمان رئیسان جمهور دیگر زندگی کردید. گفتید:  من در دوران دبيرستان در مدرسه تيزهوشان قبول شدم اما به دستور بنياد شهيد اصفهان از ثبت نام من ممانعت به عمل آمد. زماني که من در دانشگاه قبول شدم آقاي سليماني با هماهنگي آقاي فروزنده رئيس وقت دانشگاه آزاد از ثبت نام من جلوگيري کردند. دليلي عنوان نکردند فقط يکسري مشکلات را مطرح کردند. در واقع به گونه يي عمل کردند که من نتوانستم ثبت نام کنم. چهار پنج سال بعد با آقاي جاسبي مساله را مطرح کردم. آنها بلايي سر ما آوردند که...
من و هر خواننده دیگر مصاحبه شما فکر می کنیم که شما در سن 18-15  سالگی در دوره دبیرستان در مدرسه تیز هوشان قبول شدید. باز فرض می کنم که شما از سن 23-18  سالگی در آزمونهای دانشگاهی قبول شدید. واگر همه این مصاحب اتفاق افتاده است ،کی بوده است. خوب همه اینها که بالاتفاق در دولتهای قبلی رخ داده است.
می شود بفرمائید: گناه این دولت چیست؟ که شما آوار را روی سر این دولت خراب می کنید؟ اگر بگوئید؛ این دولت در امتداد آن دولت هاست. حرفی نیست. اما شما از کسانی حمایت می کنید که بالاتفاق در دولتهای قبلی بودند و در همه مسایل در مقابل این دولت هستند. شما از آقای کروبی تعریف می کنید. آیا ایشان بیش از 10 سال (دوره کودکی شما) رئیس بنیاد شهید نبودند؟ آیا ایشان دو دوره (دوره نو جوانی و جوانی شما) رئیس مجلس نبود؟  آقای کروبی در این موقعیت ها واقعاً نمی توانست با استفاده از کارشناسان متعهد و کار بلد، قوانینی را تهیه و تنظیم کنند و از فوریتهای مجلس بگذراند تا نه تنها شما بلکه همه فرزندان شهداء از آنها بهره مند شوند؟ شما از آقای موسوی تعریف می کنید. آیا همین آقای مهندس موسوی عضو هیات امنای دانشگاه آزاد نبود؟ چرا هیچ کاری نکرد؟ تا نه فقط شما ، بلکه همه فرزندان شهداء از امکانات دانشگاه آزاد بهره مند شوند؟ آقای دهقان قبل از آنکه معاون آقای  احمدی نژاد باشد ، معاون آقای خاتمی بود. چرا کاری نکرد؟ اصلاً خود آقای خاتمی ؛ چرا زمینه تحصیل شما و هر فرزند تیز هوش شهید دیگری را در خارج از کشور فراهم نکرد؟ ایشان که از وجهه بین المللی خوبی در دنیا بر خوردار بودند. خوب است که شما اسامی افرادی را بردید که در آن تاریخها مسئولیت داشتند.
(گنه کرد در بلغ آهنگری      به شوشتر زدند گردن مسگری)
آقای همت ؛ واقعاً این منطق درستی است؟
حالا شما قبول دارید که وقتی آقای احمدی نژاد یا هر کس دیگر را تحویل نمی گیرید ، او هم حق دارد که به شما بی اعتنایی کند؟ والبته  بالعکس موضوع هم صادق است. با همه این تفاسیر  من اعتقادی به این ندارم که آقای احمدی نژاد با شما نا مهربان باشند.
و ادعا کردی: به نظر من اتفاقاتي که هم اکنون پيش آمده، نتيجه برنامه ريزي ها و سرمايه گذاري هاي سال هاي قبل است که اکنون برداشت مي شود...
برابر اصل 37 قانون اساسی ؛ اصل بر برائت است. شما بی مهابا حرفهایی می زنید که هیچ استدلالی نمی شود بر آنها کرد.
می گویم: البته ممکن است کسانی از روی غرض ورزی  و یا نادانی اقدامی بکنند که موجب اذیت و آزاردیگران بشوند. ولی من و خوانندگان مصاحبه شما چون از علل کار شکنی در ثبت نامه شما بی خبریم ، بهتر است که یک طرفه به محکمه نرویم. و همه حوادث را برنامه ریزی شده فرض نکنیم.

 
پس هر کس مسئول اعمال خود است. هر کسی در هر شرایطی (چه مسئول چه غیر مسئول) که بخواهد به آرمان شهداء خیانت کند. نظیر آنچه که در چاپ کتاب گفتید. مطمئن باشید که نمی تواند قسر در برود. و دیر یا زود تاوانش را پس خواهد داد. که خدا بر راه آنها کمین کرده است. ( عملیات مرصاد و ذلت منافین) تنها یک نمونه عینی آن است. و انسان موجود ضعیفی است.  
برادر من ، ما چون امکان اصلاح بعضی امور را نداریم ، باید به خدایش واگذار کنیم و به خدا توکل کنیم.
اما گفتی: وقتي مي شنوم فرزند دکتر بهشتي را بازداشت مي کنند و هيچ کس هم در اين نظام کاري انجام نمي دهد.
هر حکومتی و حاکمیتی بخواهد در برخورد با اخلال و هرج و مرج کوتاهی کند ، موجبات نیستی خود را فراهم ساخته است. پسر شهید مظلوم دکتر بهشتی ، عضو برجسته  ستاد انتخابات و از نزدیکان آقای میر حسین موسوی بوده است. وقتی از درون این ستاد دعوت نامه تجمع و تظاهرات غیر قانونی می شود ، و علاوه بر نقض قانون ، به مردم هم ضرر وارد می شود ، معنایی غیر از این دارد که قانون برای آن ستاد بی معنی است؟ و پسر شهید مظلوم آیت الله بهشتی نمی تواند بگوید: به من مربوط نیست.آیا می شود در اجرای قانون ، در برابر هر کس دلیلی آورد و نسبت به اعمال قانون کوتاهی کرد؟ یکی فرزند شهید بهشتی است ، کاری با او نداشته باشید. یکی فرزند شهید همت است ، با او کاری نداشته باشید. یکی فرزند شهید...
 اگر شما رئیس مملکت باشید ، این را قبول می کنید؟ اگر آقای دکتر  بهشتی یا آقای مهندس میر حسین موسوی رئیس جمهور باشند ، این قبول می کنند؟
آقای مهدی همت ؛ این که عین آنارشیزم و هرج مرج طلبی است. من نمی خواهم این مطالب را خیلی شلوغ کنم. شما سری به بعضی سایتهای مرتبط به جریان به اصطلاح اصلاحات بزنید. از همه جور آبرو برده می شود. آقای همت ؛ آدم ها رو توی یک متر قبر قرار می دهند. آیا ارزشش را دارد؟
آقای همت؛ من هرچه می دانم و هرچه تحقیق می کنم نمی توانم در باره واژه دولت کودتا تعریفی جدید پیدا کنم ، چیزی دستگیرم نمی شود.
آقای همت ؛ اصلاً چرا جای دوری برویم. شما به واسطه ارادت پدرگرامی تان به حضرت امام (ر) لا اقل حرف امام را قبول دارید. بخوانید:
" در اسلام همه كس حتي پيامبر عظيم الشأن(ص) در مقابل قانون بي امتياز در يك صف هستند و احكام قرآن و اسلام بر همه جاري است و شرف و ارزش انسانها در تبعيت از قانون است كه همان تقواست و متخلف از قانون مجرم و قابل تعقيب است."
 آیا به آتش کشیدن مسجد و حمله به پایگاه بسیج (این یادگار امام) و ضرب و شتم سربازان از روی تقوا بوده است. البته تاکید می کنم من با اعمالی نظیر آنچه که در کهریزک رخ داد موافق نیستم. هیچ کس نیست. اقدام رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در تعطلیلی ودستور پیگیری ماجرا آنجا دلیل این مدعا است.
در بخشی از مصاحبه خود مطالبی را بیان داشتید که خیلی ناراحت شدم. تجسم اینکه به همسر و پسرشهید همت ، و یا هر شهید عزیز دیگری چپ نگاه شود استخوانم را در هم می شکند. من اساساً این جمله مولای ما حضرت علی (ع) آویزه گوشم است که : در سرزمین اسلامی اگر خلخال از پای زن یهودی بیرون کشیده شود ، مسلمان اگر بمیرد جا دارد. چه برسد همسر و فرزند شهید.
بگذار یک چیزی به تو بگویم. یعنی یک چیزی را به یادت بیاورم. چون می دانی ولی فراموش کردی.
می گویند؛ وقتی اسرای کربلا را به کوفه رساندند ، در دار الحکومه ، ابن زیاد خطاب به حضرت زینب(س)  گفت: دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ حضرت زینب (س) در پاسخ گفت: جز زیبایی هیچ ندیدم.
عزیز فرمانده رشید من؛ زیبایی شهدای ما در مظلومیت و گمنامی آنهاست. بقول حضرت امام (ر) (شهدای ما نام ونشان درگمنامی یافتند) «در هرچه کمیاب تر، با ارزش تر». اما آیا برای پاسداش خون شهیدانمان باید به خیابان بریزیم؟
برادر عزیزم؛ ما بالاخره باید یک چیزی را قبول داشته باشیم. یک چیزهایی باید برای ما خط قرمز باشد. بعد بر مبنای یک منطقی حرف بزنیم.
می توانم از شما سئوال کنم ، آیا این که گفتی : تظاهرات سکوت که در روزهاي نخست اعتراضات برگزار شد،...  یعنی چطور؟آیا معترضان برابر قانون مجوز تظاهرات داشتند؟ اگر داشتند که حق باشماست. اما اگر نداشتند ، من از شما سئوال می کنم. آیا این کار درست بوده است؟ اینکه در دل یک دولتی ، گروهی بیاید ، دعوت (شما بخوانید مجوز) به تظاهرات بکند و نامش را بگذارند   « سکوت » ولی درهمان «سکوت» صدای اعتراضشان  گوش فلک را کر کند که: ای ایها الناس ، چه نشسته اید ؛ که تقلب شده است و 600 هزار نفر افراد متصدی با سابقه برگزاری انتخابات که نمایندگان ما هم جزء آنها هستند ، همه دین و ایمان خودشان را فروختند. تا آن کس که ما او را دوست نداریم ، رئیس جمهور بشود. آیااین نقض قانون نیست؟ در این صورت آیا قابل قبول هست که همسر و فرزند شهید همت در میان قانون شکنان باشند؟ آیا اگر شهید همت بودند ، قبول می کردند ، تا با آبرو و اعتبار و فداکاریهایش در یک تظاهرات که انتهای  آن معلوم نیست ، معاوضه شود؟
آقا مهدی ؛ خیلی می خواهم تلاش کنم تا بعضی چیز ها را باور کنم. اما نمی شود. زمانی که چشم بعضی ها راستش را به آدم نمی گویند. یا وقتی که حرفی توی دل آدم نمی نشیند.
شما مرا می بخشید از اینکه می خواهم راحت و خودمانی با شما حرف بزنم.
مهدی جان؛ از قول تو نوشتند: بازماندگان جنگ... بچه هايي که در جنگ مخلص و خوب بودند... فرمانده و رشيد و فداکار وتلاشگر...
آقا مهدی ؛ دست روی این دل زخم خورده من نگذار. آن باز مانده جنگ که بچه مخلص وفرمانده رشید و فداکارو تلاشگری بوده ، اگر امروز نتوانسته به زندگی خودش سر و سامانی بدهد ، فکر نمی کنی که اول از همه ، خودش مقصر است. زودتر می گویم تا سوء تفاهم نشود. اگر تو کسی را می شناسی که بازمانده جنگ است که بچه مخلص وفرمانده رشید و فداکارو تلاشگری هم بوده و امروز راننده تاکسی است ، که ماجرای آن را در فیلم آژانس شیشه ایی آقای حاتمی کیاه دیده ایم. که می تواند یک استثناه باشد ، من رزمندگانی را می شناسم که با توجه به شرایط قانونی ای که برایشان مهیا بوده نرفتند تا چهار کلاس درس خودشان را ادامه بدهند. آیا این رزمنده گناه کار نیست؟ گناه کار نیست ، جایی که امام او در آخر جنگ فیزیکی به او می گوید: خودتان را برای یک نبرد علمی و فرهنگی آماده کنید.
آقا مهدی ؛ البته چند سالی طول کشید تا ماده تبصره قانونی حمایتی رزمندگان تصویب و بعد اجرا بشود. و این طبیعی هم بود. وقتی جنگ تمام شد ، انتظارات همه بالا رفت. سامان دادن کشور با آن همه خسارت کار ساده ایی نبود. ما بالاخره باید مجرا های قانونی را قبول داشته باشیم. و می دانید که اینها در قوانین نبوده یا بسیار نقص داشته است. به هر ترتیب  تمام سازمانها ، ادارات ، و شرکت ها و نهادها مکلف به استخدام ایثارگران شدند. سپاه پاسداران که واحد بسیج آن از ارکان های مهم آن است ، فرا خوان استخدام داد. حالا اگر آن فرمانده که برای فرماندهی ساخته شده (یعنی می شود گفت که  او در یک دانشگاه واقعی عملاً همه مراحل و مراتب فرماندهی را طی کرده است) سپاه پاسداران یا ارتش جمهوری اسلامی و یا هر ارتش دیگر در دنیا اگر بخواهند چنین کسی را پرورش دهد ، فکر می کنید چقدر باید هزینه کند؟ در حالی که جبهه این دانشگاه انسان سازی  اینچنین کسانی را به جامعه ما تحویل داد. حالا اگر او نمی خواهد به استخدام سپاه در بیاید ، چه باید کرد؟ می دانی دلیل اینگونه افراد چه بود؟ آنها می گفتند: من نه می توانم و نه می خواهم برای دیگری پا بچسبانم.
آقای همت؛ جمهوری اسلامی دیگر باید چه کاری می کرد ، که نکرد .
برادرمن؛ چه فرقی است بین این فرمانده جنگ و آن فارغ التحصل رشته کشاورزی روستا زاده که توقع دارد باید پشت میز نشین اداری باشد؟
 همه ما تا زمانی که بخواهیم اینگونه فکر کنیم ، چیزی عوض می شود؟
بخاطر همین چیزها ( توقعات بی جا) است که عجله چاشنی کار ماست . و با یک بهانه( رمز تقلب) به خیابان می ریزیم ، تا دشمنان زبانشان دراز و دل مومنان شکسته شود.
گفتی: مي گويند صدام بد بود. اما همان صدام جنايتکار تمامي فرزندان فرماندهان خود را براي تحصيل به اروپا مي فرستاد. اگر پدر ما وفادار بوده، پس خود ما هم وفاداريم.
بر منکرش لعنت. هم شما و هم پدر عزیز شما وفادار انقلاب و کشور هستید. که اگر اینگونه نبود ، اکنون من با شما نمی گفتم .وهر که غیر این را بگوید ، خیانتکار است.  اما عزیز فرمانده دلاور من ؛ آیا میزان خوش خدمتی صدام به شرکت های سازنده انواع سلاح ، بمب ، هواپیما ، موشک و مواد شیمیایی ... را حساب کرده ایی؟ تا همه آن سلاح ها را بر سر مردم ما بریزد. استدعا می کنم ، سری به آسایشگاههای اعصاب روان بزنید.
در مدرسه محل ما به جوانکی گفتند: پدرت معتاد است. جواب داد. با این حال ، من پدرم را دوست دارم . چون پدر من ، پدر من است.
ایران کشور من است. کشور من نمی تواند پسرم را برای تحصیل به خارج بفرستد. اقتصاد کشورم بیمار است. در کشورم پارتی بازی می شود. فقیر فقیر تر و غنی ، غنی ترشده است. بیکاری زیاد است. اعتیاد بی داد می کند. متخلف آزاد می گردد... اما من ایران را دوست دارم. چون ایران کشور من است...
 و البته  همه این مشکیلات باید مرتفع  شود. واین ممکن نیست جزء باگذشت و ایثار(کاری که پدر مهربان شما و دوست مومن من ، و هزاران شهید دیگر کردند).
برادرم ؛ به نکته زیبایی اشاره کردی. گفتی: تنها کاري که مي توانيم بکنيم اين است که در اين اتفاقات در کنار مردم باشيم.
این بهترین کاری است که یک فرد مومن و عاقل می کند. اما سئوال من از شما این است. این مردم کدامند؟ کسی که در سرما زمستان لبوفروش است و درگرمای تابستان خیار فروش؟ یا کسی مثل شهرام جزایری ها که اختلاس می کند وخون مردم را توی شیشه می کند؟ اولی تمام روز را زحمت می کشد تا لقمه نانی حلال برسر سفر بچه هایش بگذارد. و دومی را که می گیری ، تازه دو قورت و نیم اش هم باقی است که من مغز اقتصادی هستم! من به فلانی مرتبطم ...!! کدامیک آقا مهدی؟ کدامیک؟  اولی اول صبح بسم الله می گیرد  و آخر شب خدا را شکر می کند.  ودومی  تنها کسی را که بنده نیست ، خدا است.
گفتی: افتخار مي کنم که مردم در تهران مي گويند بسيجي واقعي همت بود و باکري... مردم ما مي فهمند.
چرا فقط مردم تهران ، بگوئید همه مردم ایران ، بگوئید همه آزادگان در سرتا سر دنیا.
پدرت ، شهید باکری. شهید چمران و... به راه مولایشان حضرت علی (ع) رفتند. چرا عزیز نباشند.
یک سید حسن نصرالله با الگو برداری از شهیدانی همچون پدر قهرمانتان ، چهارمین ارتش دنیا را به خاک مذلٌت می نشاند. و ثابت می کند که خانه اسرئیل از خانه عنکبوت هم سست تر است .هم او از روی ارادت به رهبر عزیزمان می گوید: (امام خامنه ایی) ولی بعضی از ماها وقتی که همان عزیز از ما می خواهد که حق خود را از مجرای قانونی پیگیر باشیم ، قبول نمی کنیم. واگر از روی دلسوزی به ما بگوید: حساب خود را از دیگران جدا کن. جنس تو با بقیه فرق می کند. حرمت نگه نمی داریم ، و با بالا و پایین پریدن از سقف ماشین ، اول از همه ، برای همان رهبر مهربان و بعد به همه آدم و عالم ثابت می کنیم که: نه بابا ، ما اصلاً جنس ما شیشه خرده داره!! به کی باید بگیم؟ کی را باید ببینم؟
بماند که بعضی ها  از امکانات و امتیازات مختلف در کشور امام زمان (عج ) بهره مندند ، ولی به نائب امام زمان (عج ) ، می گویند: مقام رهبری. این اگر نمک ناشناسی نیست ، پس چیست؟ دریغ از یک جو ارادت!!
آقا مهدی ؛ بسیجی نایاب شده ، خیلی ها دیگر شبیه بیسجی ها نیستند. بخاطر همین مردم قدر شناس پدر بزرگوارتان هستند. اما مردم می فهمند. نه کسانی که اتوبوس ، بانک و مسجد را به آتش می کشند.
آقا مهدی؛ از قول آقای موسوی گفتی: «حرمت هر شخص به فرزند اوست.»
من آدم صبوری هستم. اما گفتم که: از هر جایی که فتنه برخیزد ، نوک مگسک عقیده و اندیشه من به سمتش نشانه رفته است. من از شما نه ، بلکه  از همه سئوال می کنم. یکی بیاید و به من جواب بدهد. آقای موسوی اگر فرزند انقلاب است ، آیا حرمت انقلاب را نگه داشته است؟ گیریم که اصلاً حق با اوست. تقلب کردند و آرای او را به نفع دیگری مصادره کردند. اگر آقای موسوی انقلاب و کشور را دوست داشت. چرا برای ثبات کشور کوتاه نیامد؟ چرا خون توی دل حزب الله عزیز کرد؟ چرا راهی رفت که امثال رضا پهلوی ، مسعود رجوی و... سنگ دوستی با او را به سینه زدند... ؟ آیا مگر آقای موسوی همانند پدرت و شهید باکری پیرو حضرت علی(ع) نیست ؟ چرا به همان حضرت اقتدا نکرد. آیا حضرت علی (ع) که فاتح خیبر بود نمی توانست قاصبان خلافتش را برای همیشه از صحنه روزگار محو کند؟ چه شد آقای همت؟ چه شد؟ آیا حضرت(ع)  نمی توانست؟
ببین آقا مهدی ؛ درد اینجاست که ؛ بچه معتاده حرمت پدرش را نگه می داره ولی آقای موسوی ، نه
آقا مهدی؛ بخدا خوب نیست که نائب امام زمان(عج) از آدم ، به نزد امام زمام (عج ) شکایت ببرد.
گفتی: آرزوي پدرم  اين بود که در سرزميني نباشد که نفس امام خميني در آن نباشد. همه عاشقان خمینی(ره) چنین بودند. تجسم دنیای بدون امام خمینی(ره) واقعاً مشکل بود و اصلاً به ذهن ما خطور نمی کرد که روزی ما باشیم وامام نباشند. فلسفه دعای (خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار) نیز همین بود. خوشا به حال پدرت. خوشا به حال همسنگرم. خوشا به حال همه کسانی که تا لحظه آخر تردید نکردند. اما همانطور که جلوتر گفتم ؛ اینکه آیا  فکر می کنی که آرمان پدرت در طلائیه دفن شد ، که به یقین جوابت ،« نه » است. چرا که خودت گفتی: افتخار مي کنم که مردم در تهران مي گويند بسيجي واقعي همت بود و باکري... همانطور باز سئوال می کنم که آیا فکر می کنی چون امام(ره) رحلت نمودند ، باید خمینی را در موزه تاریخ جستجو کرد؟
گفتی: پدرم آرزو داشت تا شهید شود. شهادت هنر مردان خداست. اگر افرادی نظیر حاج ابراهیم همت درتختخواب می مردند          ، هنر معنی پیدا نمی کرد. یکی مثل پدرت که تمام حجابها را پاره کرد و سر به جانان سپرد و یکی مثل منی که هنوز شک می کنم که آیا ممکن است که فرزند شهید همت خوشحال باشد تا پدرش نیست که این روزها را ببیند؟ و حاج احمد متوسلیان را نیز مصادره می کند؟
آقای مهدی همت؛ پیش خدا مشغول الذمه من هستی اگر جواب من را ندهی. مگر سر زمین ایران به دست صدامیان اشغال شده که تو خوشحال هستی که پدر نیست تا به فرض اسیر شود. ممکن است مواردی از نا حقی ها صورت بگیرد. که منکرش نیستم. که باید تلاش کنیم تا درست شود. اما رهبر مملکت تو انسانی متقی ای است و به اعتراف دوست و دشمن فردی باصلاحیت است. همین ولادیمیر پوتین لائیک می گوید:  من در ملاقات با ایشان انگار مسیح را دیدم.
می گویی: من دعا مي کنم که حاج احمد متوسليان هم زنده نباشد. می توانم بپرسم چرا؟
آقا مهدی ؛ فرض محال ، که محال نیست. فرض کنید دست تقدیر موجبات آزادی حاج احمد را فراهم سازد. و حاج احمد به واسطه دوستی با پدرت بخواهد از اوضاع کشورت از تو سئوال کند. آیا حاضری باز هم همین حرفها  را تکرارکنی؟ آنوقت حاج احمد دستش را روی شانه تو بگذارد و بگوید: نه جوان تو اشتباه می کنی. با تعجب به او نگاه می کنی! عمو احمد به افق خیره می شود و می گوید: هر روز در سیاه چالهای اسرائیل، اسرائیلی ها یک چیزی به من می گفتند. یک روز ؛ ایران در جنگ شکست خورده است. یک روز ؛ آمریکایی ها حمله کردند. یک روز ؛  امام مرد و در کشور جنگ داخلی شد. و.... برای همین ؛  من اصلاً فکر نمی کردم که از انقلاب و ایران اثری باقی مانده باشد...
آقا مهدی ، تجسم هر یک از اینها ، موی تنم را سیخ می کند. واقعاً تو بر گفته خود باور داری؟ گفتی: پدرم مي گفت اگر جانباز يا اسير شوم، ممکن است ايمانم را از دست بدهم. اما عمو احمد تو حدود 30 سال است که هر روز چشم به افق می دزد ، و با خود می گوید: هدف من آنجاست... واقعاً چه داری که بگویی. آیا می توانی به چشمان نافذ وجدی حاج احمد  نگاه کنی؟
می توانم بپرسم ؛ اصلاً صدام (و حامیانش) برای چه به ایران حمله کرده بودند؟ آیا آمده بود ، تا شکست خفت باری را از دست حاج احمد و حاج ابراهیم و هزاران بسیجی کوچک و بزرگ  بخورند وبرگردند؟ آنها که بر در و دیوار خرمشهر نوشته بودند: آمده ایم که بمانیم. اما چه شد؟ وقت کردی سری به کشور عراق بزن. سرباز عراقی ای که دیروز و در جنگ روبروی من با غرور تیر اندازی می کرد ، امروز در حرم امام حسین(ع) از من گدایی کرد!!... نمونه ها بسیارند. امروز اسناد هم سخن می گویند. ملاحظه بفرمائید.
    صدام براي نخستين بار پس از حمله به کويت تلفني به شاه حسين گفته بود که به اين دليل از پوشيدن لباس نظامي پس از فتح کويت خودداري کرده که در جنگ با اين کشور، مردي را در برابر خود نمي‌بيند و آنچه باعث شد، او لباس نظامي در جنگ برابر ايران بپوشد، اين بود که وي با مرداني بسيار آهنين و جنگي رودرو بود. سایت تابناک كدخبر: ۸۵۲۹۷ تاريخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۸۸ - ۱۹:۱۳
آقا مهدی ، ببین قدر پدر عزیز تو و حاج احمد وشهید باکری و.... هزاران شهید پیرو ولایت چقدر است؟ دلت می یاد عده ای با شعار و دروغ ، همه چیز را یک شبه بر باد بدهند؟ آیا به نظر تو کسی که ترد شده امام است.و  امروز پس از 20 سال و در نبود امام  به امام ابراز ارادت می کند ، منافق نیست؟  
آقای همت ؛ زندگی در راه خدا اگر بی حرف حدیث باشد ، لذتی ندارد. اگر اینطوری بود ، که چون مردم پشت سر آدم حرف می زنند ، خوب ، در این صورت ، همه انبیاء که باید  همه رسالت خود را تعطیل می کردند. گفتتی ؛ پدرم ، عاشق امام بود. امام خمینی(ره) می گویند: درمدرسه فیضه فرزند خردسالم مصطفی از کوزه ای آب نوشید ، کوزه را آب کشیدند. چرا که فلسفه می گفتم. (آنها اعتقاد داشتند کسی که فلسفه می گوید کافر است) به نظر شما آیا امام باید مبارزه را تعطیل می کردند؟
پسر برادر شهیدم؛ غم مخور. دنیا محل گذر است . من تو باید غم را غم بدهیم.(بسیجی خستگی را خسته می کند).
عزیز من: دنیا هم برای من و هم برای تو وهم برای همه می گذرد. صبر پیشه کن . روزی خیلی ها حسرت تو را خواهند خورد. بگذار پشت سر و جلو روی من وتو،  به ما بد بگویند. مگر ما به راه خود اعتقاد نداریم؟ مگر راه ما ، حق نیست؟ مگر راه ما راه خدا نیست؟ ما با خدا رفیقیم. خدا هم هوای ما را دارد. اگر شهید همت نیست ، خدا هست. برادرم ؛ اگر رنگ خدا را از زندگی خود کم نکنی ؛ جای پای هیچ نا محرمی باز نمی شود.
اما خواهرمن ؛ سر کار خانم باکری ؛ من به مادرت دورد می فرستم. چرا که کار دو نفر را به تنهایی انجام داده است. او باید یک سر زندگی را نگه می داشت و دوشا دوش پدرت  آینده زندگی شما را تضمین می کرد . ولی پس از شهادت شوهرش هر دو سر زندگی را نگه داشته است. اما این دلیل نمی شود که شما به هرچیزی  شک کنید ، فوراً آن را مطرح کنید. و بعد هم بگوئید: واقعاً سر درگم هستم.
می گوئید: ما اين ميزان سختي و مشکلات را تحمل کرديم و پدرمان شهيد شد، اکنون چه چيزي را به دست آورده ايم؟
 اگر امام را قبول دارید ، این متن را ادامه دهید وگر نه وقت خود را هدر ندهید.
امام فرمودند: هر روز ما در جنگ بركتی داشته ایم كه در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.
ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم.
ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم.
ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران كنار زده ایم.
‌ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ایم.
ما در جنگ به این نتیجه رسیده ایم كه باید روی پای خودمان بایستیم.
ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستیم.
ما در جنگ به مردم جهان خصوصا به مردم منطقه نشان دادیم علیه تمامی ابر قدرت ها سالیان سال می توان مبارزه كرد.
جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت.
جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست.
جنگ ما جنگ فقر و غنا بود.
جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.
ما در جنگ برای یك لحظه هم نادم و پشیمان از عملكرد خود نیستیم.
راستی مگر فراموش كرده ایم كه ما برای ادای تكلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است؟!
عزیز برادر شهیدم؛ بر بند، بند این کلام گهر بار امام(ر) می توان دلایل فراوان آورد ، تا بگویم ؛ از کجا به کجا رسیدیم.که مثنوی هفتاد من کاغذ می شود.
آیا به نظر شما ، کشورما در امر فناوری های سلولهای بنیادین – انرژی هسته ای – توسعه فضا های آموزشی و فرهنگی – ساخت و سازهای سد و ساختمان... توسعه صنایع هوایی و نظامی که زهر چشم دشمنان و مخصوصاً امریکا و اسرائیل را (که هم اکنون دو کشور همسایه شما را در اشغال دارند) گرفته است ،  جز این پیام امام را در بر می گیرد؟ که : اگر بر کشورى نواى دلنشین تفکر بسیجى طنین‌انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهان‌خواران از آن دور خواهد گردید والّا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند.
آیا شما بعنوان یک بسیجی واقعی واقعاً فکر می کنید  در کشور ما تفکر بسیجی حاکم نیست؟ و این تفکر در مقابل جهانخواران واقعاً هیچ چیز بدست نیاورده است؟ پس چرا امریکا و انگلیس و اسرائیل همچون سگ فقط پارس می کنند؟
می دانی ؛ ما گیلکها یک عادت داریم. و آن اینکه هر وقت سگی به ما حمله کرد به سمتش بر می گردیم. وآن سگ هم می استد و فقط پارس می کند. حالا  اگر ما بخواهیم فرار کنیم ، آن سگه آنقدر دنبالمان می دود تا بالاخره پاچه ما رو بگیرد.
خانم باکری ؛ من بخواهم می توانم دلایل زیادی بیاورم اما به کم و گزینه گویی قناعت می کنم.
سختی من و شما و شهادت پدرت و بسیاری دیگر از این جوانان ایران در مقابل این همه (آزادگی)چقدر می ارزد؟
راستی هیچ می دانی که ایران در دریای خزر ناوچه جنگی رها کرده  است؟
 دختر مهربان شهید باکری ؛ هیچ با معصومیت تو بر نمی آید که بگویی : از مسوولان که کسي حضور نداشت (با ما دیداری نداشت) به جز تعدادی ... خوب عزیز من ، فقط تو که فرزند شهید نیستی ، به فرض که همان آقای کروبی بخواهد برای دیدار هر فرزند شهیدی بجای یکبار ملاقات ، 10 بار ملاقات کند ، خوب فکر می کنی اصلاً شدنی است؟ اگر بشود ، آیا چیزی از آقای کروبی باقی می ماند؟
ببینید ؛ ممکن است من از کسی یا جریانی خوشم نیاید. اما دلیل نمی شود که  واقعیت را قبول نکنم ، چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید ، دولت نهم در خدمت دهی به دهک های پایین جامعه موفق عمل کرد. ( دو رئیس جمهور طی 16 سال دوبار به گیلان سفر رسمی داشتند. در حالیکه یک رئیس جمهور طی 4 سال دو بار. این یعنی 16= 4 ).  ساده اندیشی است که بگوئیم در سفر های استانی هیچ خدماتی صورت نمی گیرد. جدای اینکه ملاقاتهایی که با مردم وخصوصاً خانواده های شهداء صورت می گیرد ، بسیاری از مشکلات مرتفع می شود . یا کم کمش برای بعضی ها موجب دلگرمی است.
گفتی :در مواقع خاصي به ياد شهدا مي افتند. و بعنوان نمون گفتی: مثلاً در سالي که بحث حمله امريکا به ايران تشديد شد، يکي از مسوولان خانواده شهدا را دعوت کرد.
1-    شما اصلاً هیچ می دانی همان کسانی که دنبال آزادی هستند ، در همان مواقع خاص هم ، اصلاً یاد شهداء را بر نمی تابند؟ وشاید همانها هستند که از خانواده های شهداء استفاده ابزاری می کنند.
می توانم سئوال کنم نظر شما نسبت به کسی که اولین رئیس جمهور مقتول جنگ سیاه وسفید امریکا را شهید کبیر می داند ،چیست؟
اما من یک تار موی دوست شهیدم (شهید ابراهیم بهروزی) را که در مقابلم ، با تیر رسام عراقی ها شهید شد و جسمش در آتش سوخت و من نتوانستم کاری بکنم ، به صدتا رئیس جمهور آمریکا نمی فروشم. شما چه؟آیا حاضری عنوان با کرامت خداوندی پدر شهیدت را معاوضه کنی؟
یک انگشت کوچکه زن مسلمان ایرانی که رو به قبله خداوندی نماز می گذارد و قران می خواند ، برای من می ارزد به هزار هزار میشل اوبامای امریکایی. شما چقدر حاضری آنها را با مادر مقاوم خود مقایسه کنی؟ و امثال میشل اوباما را الگوی خود بدانی؟
2-    شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی می فرماید: ما شهداء را از دست ندادیم ، بلکه آنها را بدست آوردیم.
دوست من ؛ در شهرهای ما وقتی پیکر شهید تشیع می شد ، چندین و چند نفر برای ادامه راهش به جبهه می رفتند. این یعنی ادامه راه شهید. این یعنی جرایان خون در رگ جامعه . این یعنی حیات. این یعنی زندگی.
من و خیلی ها با شما موافق هستیم که یاد و خاطر شهدا باید در جامعه زنده بماند. مگر امام در این باره کم گفته است؟مگر رهبر عزیز انقلاب کم می گویند؟
حالا اگر چهارتا آدم کوته نظر از شهید و شهادت پلی برای خود ساختند ، بدان که چوب خدا صدا ندارد.
اما اگر ما نخواهیم و یا نتوانیم در مقابل تهدیدها در پناه خدا و شهیدان قرار بگیریم ، چه کار باید بکنیم. چه کار می توانیم بکنیم؟ دست ما به کجا بند است؟ مگر شهداء کشور اسلامی مان را بیمه نکردند؟
گفتی: پدرم شهید شد تا وضعیت مان بهتر بشود.
دخترم ؛ در جنگ هیچ حلوایی قسمت نمی کردند ، تا انسانی آن را با جانش معاوضه بکند. برای لحظه ای بیاندیش که اگر کشور ایران با همه جمهوریت و اسلامیتش در جنگ مقلوب ابر قدرتها (نه صدام) می شد ، امروز چه وضعی داشتیم؟
گفتی: با غرور مي گفتم من دختر باکري هستم و مي گفتم پدرم به شهادت رسيده که وضعيت مان بهتر شود. ما کمبودهاي بسياري داريم. در واقع تمامي خانواده هاي شهدا کمبودهاي بسياري دارند. يک نفر پاسخگو نيست. من بارها از مادرم مي پرسم که چرا پدرم رفت؟ پدر به شهادت رسيد که اين وضع ما باشد؟ به قول پرويز پرستويي در فيلم موج مرده که مي گفت؛ «ما را فرستادين جنگ و گفتيد شما برويد ما حواس مان به خانواده شما است.» اما در عمل چه شد؟ شهدا به وظيفه خود عمل کردند و شهيد شدند آيا ديگران هم به وظايف خود عمل کردند؟ در واقع شهدا رفتند. اين افراد به شهادت رسيدند. براي مردم جنگيدند که وضعيت خوب و قابل قبولي داشته باشند. اما اوضاع مردم بدتر هم شد. يک نفر بايد به تمامي خانواده هاي شهدا که خون شان را در راه اين کشور فدا کردند پاسخگو باشد.
خواهر من ؛ من اگر چنین پرسش هایی به ذهنم خطور کند ، خودم جواب خودم را می دهم.
من هم افتخار می کنم که به جبهه رفتم و افتخار می کنم که اسمم توی دفتر پدر و عموی شهید تو و همرزمان شهید من نوشته شده است. آیا مگر زندگی بر وفق مراد من است؟ من هم با مشکلات و عوارضی دست و پنجه نرم می کنم. اما خودم داوطلبانه به جبهه رفتم. روی قول هیچ کس هم حساب نکردم. به هیچکس هم قول ندادم ، که وضع بهتر می شود. آخر دشمن آمده بود تا همه ما را نابودکند. اما آیا ما نابود شدیم؟ و من در این  احوال خود تازه مطمئن نیستم که  به وظیفه خود درست عمل کرده باشم. اما آنهایی که خیانت کردند و می کنند ، اول از همه خودشان باید تقاص پس بدهند.
دختر شهید باکری : گاهی از خودم می پرسم بعد از جنگ و شهداء  من چه کردم.
خواهر من:  اگر فردای قیامت پدرت و دوست من ، از من و تو بپرسند با کدامین مجوز به خیابان ریختید و موجب سوء استفاده هر کس و ناکس شده اید؟ تا آنها به اموال مردم و بیت المال خسارت وارد کنند ، چه جوابی باید بدهیم؟
شما شاید دچار سردر گمی نشوید ، و محکم بمانید و پاسخ دهید که: می خواستم وضع مردم را بهتر کنم. اما من آرزو می کنم که ایکاش هزار هزار بار دیگر آن باتوم این دنیا به سرم کو بانده شود.
خواهر من ؛ البته که وضعیت کشور ما خیلی بهتر شده است. من از شما سئوال می کنم. واقعاً اگر ایران در جنگ شکست می خورد ، شما حاضر بودید بگوید: وضع ما بهتر شده است.
عزیز برادر شهیدم: مگر دشمن برای نابودی ما نیامده بود؟ اکنون کجاست؟ تو فکر می کنی دعای مادرت در سرنگونی صدام کارساز نبود؟...
در این 30 سال خیلی ها تلاش کردند تا وضعیت اقتصادی مردم بهتر بشود ، البته فراموش نمی کنیم سود جویان از خدا بی خبر خون مردم را تو شیشه کردند. و واقعاً به جنگ کشور آمدند. بماند از دشمنانی که از هر از کاهی  ، کو هی می ساختند و می سازند.
اما این همه خوب نیست که شما یکطرفه به محکمه بروید. خود شما چقدر تلاش می کنید.
از باب نمونه : بسیار می شنویم که مردم کشورهای دیگر انسانهای صرفه جویی هستند. آیا ما هم آنگونه هستیم؟ آیا ما در مصرف نان و برنج و خوراک ما که برای ما حیاتی است دقت می کنیم؟ بماند که در همه چیز تا ریخت پاش نباشد کلاس ما بالا نیست. ما واقعاً چقدر از احکام اسلام را عامل هستیم؟ بدان تا زمانی که خود ما نخواهیم ، هیچ چیز عوض نمی شود. در هنگام وضو بارها یادم می رود که شیر آب باز است...
گفتی: در مساله اقتصادي و معيشت مردم مشکلات زيادي وجود دارد. حداقل اقتصاد مردم وضعيت مناسبي داشته باشد، بقيه مسائل اعم از آزادي بيان و... هيچ.
من از باب نمونه مثلی را آوردم که روشن است. اما منظور شما از( اعم از آزادی بیان و... هیچ) مبرهن و واضح نیست که چیست؟  انشاءالله که این نیست که من و ما با زبان خود آبروی برای بقیه باقی نگذاریم؟ و...
گفتی: اين همه سال است جنگ تمام شده اما کسي از مسوولان نيست که برود وضعيت خرمشهر و آبادان را ببيند. هيچ گونه رسيدگي به آنجا نمي شود.
با موضوع اینکه به خرمشهر و آبادان و ... اجهاف می شود ، حرف شما را کاملاً قبول دارم و ایکاش می توانستم کاری بکنم.

خانم باکری: من نمی خواهم شما و همه خوانندگان عزیز را خسته کنم. تا بخواهی برای کلام ، کلام شما جواب دارم. که از همه می گذرم و فقط در یک مورد دیگر با شما سخن می گویم.
فرزند شهید حمید باکری؛ من درک می کنم که همسران شهداء با چه مرارتی فرزند بزرگ کردند. درک می کنم زخم زبان از هر تیر و ترکشی سوزانده تر است. می فهمم ضد انقلاب منافق در بیان حرفهای بیهوده خود ، حرمت هیچ چیز و هیچکس را نگه نمی دارد. اما از شما انتظار ندارم که حرفشان برایتان پشیزی ارزش داشته باشد. جایی که گفتی: ضدانقلاب ها بيايند و بگويند ديديد چگونه با مردم رفتار کردند. ديديد به شما گفتيم که در نهايت انقلاب، اين گونه مي شود؛ کساني که ما در مقابل آنها ايستاديم. تمامي اقدامات نامناسب ديگران را توجيه کرديم اما مگر حوادث اين روزهايي که سپري شد، قابل توجيه است؟
تو فرزند شهیدی و وارث آرمان بلندش. دیدی چه حرفهایی زدی؟ حرفهایی که ضد انقلابها حاضر هستند برایش کلی هزینه هم بپردازند ولی موفق نمی شود. چون کسی حاضر نیست از کشورش بد بگوید.  ولی شما مجانی گفتید. راستی تاکنون فکر کرده اید که چرا پدرتان وقتی از سپاه حذف شد، سکوت کرد؟  
برادر مهدی همت و خواهر آسیه باکری ؛ وفرزندان همه شهداء ؛ راستی اگر روزی(قیامت)شهداء جلوی ما بمانند و از ما سئوال کنند ، بعد از ما چه کردید؟ چه می گوئیم؟
نویسنده: اکبرموروثی درگاه