خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنانکه که در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنانکه این گوهرها را در دامن خود پروراندند.امام خمینی(ره)
بار خدايا توانائيم ده تا در اين جبهه ها تزكيه شوم و بوسيله اين تزكيه به تو نزديك گردم.شهيد غلامرضا حسين پور
 
 

پیوندها

 
 

 
هنر و ادبیات دفاع مقدس


جنگ در ادبیات کلاسیک فارسی3(نوشتاری از استاد، مرحوم دکتر غلامرضا رحمدل )
نوشته شده توسط گروه تفحص رشت   
جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۳۷

 

به نام حضرت دوست

قسمت اول

قسمت دوم

 

قسمت سوم

از اوج گیری جنبش مشروطه تا کودتای سال سی و دو

از اواخر عهد قاجار ، خاصه در دوران اوجگیری جنبش مشروطه شاعران با رویکردی عدالتخواهانه و ترقیخواهانه به جنگ می نگریستند و فقط مبارزات آزادی خواهانه و ستم ستیزانه را که تأمین کننده ی عدالت ، آزادی و حاکمیت ملی باشد ، تمجید می کردند . در این دوره خدای آزادی با ناخدای استبداد در جنگ بود . لشگریان خدای آزادی مردم بودند و لشگریان ناخدای استبداد ، جاه طلبان و تفوق طلبانی که جز به بردگی انسانها و استثمار جوامع انسانی به چیز دیگری نمی اندیشیدند . در این راه بر پاسداران حریم آزادی بود که در راه مبارزه با سلطه ی جباران ، دامن محبت را با خون رنگین کنند تا نامشان به عنوان پیشوایان آزادی بر پیشانی تاریخ ثبت شود :

دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین                      می توان ترا گفتن پیشوای آزادی

بعد از انقلاب مشروطه ، نیز جنگ ، تحت عنوان مبارزه ی رهایی بخش کم و بیش در شعر شاعران راه می یافت .

از کودتای 32 تا رونق دوباره ی ادبیات مبارزه

از کودتای 32 به بعد ، بخش قابل ملاحظه ای از ادبیات معاصر در یأس و سرخوردگی فرو رفته بود و شعر شکست ، ارمغان نسل شکست تلقی می شد . در این دوره شاعر ، جهان را به لانه ی ماران تشبیه می کرد و زمین را پی سپر پاها ، حرف ها وصداهای بی تفاوت و انسانها به صورت موجودات وحشتناکی پنداشته می شدند که شمشیرهای عریان را غلاف کرده اند و به صورت خنجرهای پنهان درآمده اند و همچنان که ترا می بوسند ، در ذهن خود طناب دار ترا می بافند شاعری دیگر جامعه را به میدانی از انسانهای ناپیوسته و حلقه های گسسته ترسیم می کرد که اگر دست محبت نزد آنها دراز کنی ، با اکراه دستهای خود را از بغل بیرون می آورند و نگاهشان جز پیش پایشان را نمی بیند .

جامعه ای که در آن ، انسان حتی به نفس خود هم نمی تواند اعتماد کند . زمستان اخوان ، تولدی دیگر و ایمان بیاورید به آغاز فصل سرد فروغ فرخزاد و شکست سکوت کارو ، نمونه هایی از این نوع شعر شکست و ادبیات سرخورده بوده اند . بدیهی است که در چنین رویکردی از جامعه شناسی هنر ، جنگ و مبارزه جایگاهی نمی تواند داشته باشد . بعد از سال 1342 ، ادبیات مبارزه ، دوباره رونق یافت و جنگ ، تحت عنوان مبارزه برای برپایی عدالت و برقراری آزادی با دو رویکرد دینی و سوسیالیستی در شعر شاعران وارد شد . شاعران مبارزه مذهبی مانند میرزاده ، طه حجازی ، موسوی گرمارودی ، طاهره صفارزاده و خوشدل تهرانی با الگو قرار دادن شخصیتهایی مانند ابوذر ، عمار ، میثم تمار و الهام از حماسه آفرینی شهدای کربلا ، به تمجید مبارزات آزادیخواهانه و نکوهش خفقان و استبداد می پرداختند و شاعران سوسیالیست ، مانند احمد شاملو و سیاوش کسرایی و حمید مصدق ، با بهره گیری از آموزه های سوسیالیستی . شعر مبارزه ، خاصه در میان نسل جوان دانشگاهی از رونق بیشتری برخوردار بود . با اوج گیری اندیشه های دینی دکتر شریعتی در دانشگاهها و مراکز روشنفکری که اسلام را بصورت انقلابی و ایدئولوژیک و مبارز مطرح می کرد خاصه با انتشار کتابهایی مانند شهادت ، حسین وارث آدم ، پس از شهادت ، دو شهید و ... از دکتر شریعتی ، شعر مبارزه ، رویکردی گسترده تر یافت و در قالب شب نامه ها، نوارهای کاست و سایر قالب ها فرمهای مبارزات سیاسی در جامعه منتشر شد .

پایان

 

منبع: روایت هشتم ،دوماهنامه تخصصی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان

 

 

 

 

 

 
جنگ در ادبیات کلاسیک فارسی2(نوشتاری از استاد، مرحوم دکتر غلامرضا رحمدل )
نوشته شده توسط گروه تفحص رشت   
شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۵۰

 

هوالباقی

قسمت اول

 

قسمت دوم

در دوره ی غزنویان ، خلاصه دوره ی محمود غزنوی که سیاحتی جنگ طلبانه و کشور گشایانه داشت ، شاعران مدّاح مانند عنصری ، در ضمن دروغ پردازی های خود در مدح و تمجید ممدوح ، جنگهای او را نیز می ستودند و و از محمود ، مجاهدی فی سبیل ا... می ساختند ، این روند ، یعنی تمجید از جنگ طلبی های شاهان در قالب قصاید مدحیه ، تا حمله ی مغول کم و بیش ادامه داشت . بعد از حمله ی مغول و اوج گیری شعر صوفیان و قطع روابط شاعران با دربارها ، جنگ از بیرون به درون شاعر انتقال می یابد و شاعر ، جنگ با خود ، صلح با دیگران را سیره ی سلوک عرفانی خود می سازد . در سبک هندی جنگ در گستره ی نازک اندیشی ، مضمون تراشی و نازک خیالی شاعران ، جایگاه چندانی نداشته است .

دوره ی بازگشت نیز جنگ و صلح در شعر شاعران مانند دیگر مضامین و مفاهیم ، پردازشی واپسگرایانه داشته است .در ادبیات کلاسیک ، شکوهمند ترین چشم انداز جنگ را باید همین متون حماسی شاهنامه ای جستجو کرد . چنانکه گفته آمد نخستین شاهنامه ی منظوم حماسی با درونمایه ی اساطیری ، از آن مسعودی مروزی بود . شاهنامه مسعودی مروزی در ادوار گذشته از اهمیت و استقبال ویژه ای برخوردار بود . صاحبان ذوق و هنر ، آنرا با خط خوش و مینیاتورهای تخیلی می نوشتند و تدوین می کردند . اما امروزه جز ابیاتی چند ، از این شاهنامه آنهم از باب شواهد امثال لغات ، در کتبی مانند لغت فارس اسدی و تذکره های قدیمی اثری باقی نمانده است .

ابیات به جا مانده از این شاهنامه که در بحر هزج مسدّس محذوف ، وزن رایج منظومه های رمانتیک سروده شده چنین ثبت شده است :

نخستین کیومرث آمد به شاهی                              گرفتش به گیتی درون پیشگاهی

چو سی سالی به گیتی پادشاه بود                           کی فرمانش به هر جائی روا بود

دقیقی طوسی ، دومین حماسه سرای ملی صاحب گشتاسب نامه است . او موفق شد ، هزار بیت از شاهنامه خود را در بحر متقارب مثمن محذوف بسراید . او در حادثه ای که علت آن در تاریخ مشخص نشده است ، توسط غلام خود به قتل رسید و موفق نشد که شاهنامه منظومه را به پایان ببرد . این هزار بیت تماماً بدون دخل و تصرف در شاهنامه فردوسی ثبت شده است . شاهنامه فردوسی را از محورهای مختلف می توان ، نقد و بررسی نمود ، از جمله :

1- نقد تاریخی یعنی نقد بر اساس زمان مسلسل است . در این نوع نقد ، شاهنامه به سه دوره متنوع و در عین حال پیوسته به هم تقسیم می شود .

1-1 : دوره اساطیری : که از پادشاهی کیومرث شروع شده و با سقوط ضحاک پایان می گیرد . شایان ذکر است که اسطوره ، آنسوی تاریخ است و پشت تاریخ خوابیده است . دوران اساطیری دوره ایست که هیچ کس اثر مکتوب یامنقوشی اعم از کتیبه ، مقاوله نامه ، مناشیر حکومتی ، سفالینه ها ، ظروف و ... از آن دوره موجود نیست و هویت این دوره بر اساس ادبیات شفاهی ، رقم خورده می شود . این ادبیات در روند تکاملی خود در مواجهه با عنصر اقتضای زمان بازسازی ، بازتولید و بازخوانی می شود .

2-1 : دوره پهلوانی : که از فرمانروایی فریدون شروع شده و با مرگ رستم به دست شغاد و تار و مار شدن خاندان رستم به دست بهمن پایان می گیرد . جنگ و پی آمدهای پر ماجرای آن . یعنی حماسه و تراژدی و ... در درخشان ترین چشم انداز خود ، در این دوره به وقوع می پیوندد.

3- 1: دوره تاریخی : از آغاز دوره تاریخی ایران تا سقوط دولت ساسانی به دست سپاه مسلمانان

2- نقد جامعه شناختی با محوریت مردم شناسی : در این گونه نقد ، آداب ، رسوم ، باور داشتها ، نهادهای دینی ، نهادهای اجتماعی ، طبقات اجتماعی ، اساطیر رویش و ... مورد بررسی قرار می گیرد .

اما از همه جذاب تر نقد بر اساس تقابل دوگانه است . این تقابل در نفس روایات منسجم داستانها به چشم می خورد . فی المثل ، رستم در شاهنامه،  اسطوره ی کمال انسانی به شمار می آید ، یعنی در قدرت ، بنیه ی نظامی ، ادوات جنگی ، ملکات اخلاقی با فضایل انسانی ، سرآمد دیگر شخصیتها ، ترسیم شده است . با این همه مرتکب اعمالی می شود که برازنده ی ساختار شخصیت او نیست از جمله :

1- با لجاجت و سرسختی ، علی رغم درخواست سهراب ، از افشای نام خود اجتناب می کند و از خود داری ، فاجعه ی پسر کشی را رقم می زند .

ضحاک پدر خود را کشت و رستم پسر خود را می کشد . اسطوره شناسان ، قراردادن نقطه ی ضعف در شخصیت رستم را ، به روش علمی تحلیل کرده اند از جمله ، مهرداد بهار در مجله ی سیروغ گفته است . قرار دادن نقطه ضعف در شخصیت قهرمان ، گرچه برای خود قهرمان ضعف به شمار می آید اما موجب کمال و توسعه ی کیفی حماسه می شود .

لجاجت رستم در عدم افشای نام خود ، باعث تراژدی رستم و سهراب شد و حماسه ی بدون تراژدی . فقط رزم نامه ای خشن و بی روح است .

عده ای از اسطوره شناسان نیز در راستای تئوریزه کردن کنش های قهرمانانه شاهنامه می گویند : نام پوشی ، جزئی از معتقدات عمومی فرهنگ اساطیری و نامپوشی قهرمانان در جنگ ها نیز متأثر از همان باورهای عمومی . آنها ر ا موجودیت فرد می پنداشتند و معتقد بودند ، دانستن نام قهرمان از سوی ضد قهرمان ، به منزله ی تسلط بر موجودیت قهرمان است . از این روست ، آنگاه که « کشانی » نام رستم را از او می پرسد ، رستم پاسخ می دهد نام « مرگ توست »:

مرا مام من نام مرگ تو کرد                                  زمانه مرا پتک ترگ تو کرد

به نظر نگارنده در کنار تحلیل های مذکور ، این تحلیل هم قابل توجه می تواند باشد که بگوئیم : رستم محصول ازدواج زال و رودابه ، و رودابه از تیره ی ضحاک مار بدوش است . از این رو ازدواج زال و رودابه ، به خاطر مخالفت سام و منوچهر شاه مدتی به تأخیر افتاده بود . ازدواج زال و رودابه در باور داشت اساطیری به منزله ی پیوند فرّه ایزدی با نسل اهریمن بوده و اجتناب از اینگونه پیوند در زمره ی باورداشتهای پایه ای اساطیری بوده است . زال ، در واقع ساخت این باور داشت را شکسته بود و با این ازدواج ، طبعاً خون ضحاک نیز در رگهای رستم جاری گردید .

کشتن سهراب و مکر ورزیدن بر اسفندیار ، نشانه هایی از میراث اهریمنی ضحاک است .

2- کشتن اسفندیار با شیوه های ناجوانمردانه و ضد قهرمانانه ، انگشت گذاشتن روی نقطه ضعف رقیب و گریختن از مواجهه ی مردانه ،کار پهلوانان نیست . مکر ورزی رستم رادر نجواهای دردناک اسفندیار می توان ، بازخوانی کرد . اسفندیار در حال جان دادن اینگونه می گفت :

به مردی مراپور دستان نکشت                               نگه کن بدین گز که دارم به مشت

و رستم برای توجیه نیرنگ خود ، به فرافکنی روی می آورد از یک طرف ، تقصیر را به گردن « دیو ناسازگار » می اندازد و می گوید :

همانا که از دیو ناسازگار                                     مرا بهره رنج آمد از روزگار

آیا منظور رستم از دیو ناسازگار ، ضحاک است که خوی اهریمنی او به صورت میراثی نامبارک در خود او تبلور یافته و یا منظورش شیطان برون است ؟ از طرفی ، این نیرنگ را نوعی چاره گری در حضیض بیچارگی به شمار می آورد و می گوید ، چون در شرایط عادی ، یارای مقاومت در مقابل اسفندیار را نداشته ام ، ناگزیر به نیرنگ روی آوردم :

چو بیچاره گشتم من از جنگ وی                          بدیدم کمان و برو چنگ وی

سوی چاره گشتم ز بیچارگی                                ندادم بدو سر به یکبارگی

و از طرفی نیرنگ خود را توجیه شرعی می کند و می گوید ، اقبال ، از اسفندیار روی گردانیده و مرگ محتوم وی فرا رسیده بود و این ناسازگاری بخت و اقبال وی بود که د رهیأت مکر و نیرنگ من تبلور یافته است :

گر او را همی بخ یاد آمدی                                   مرا تیرگی کی بکار آمدی

و در پایان ، در حالیکه اسفندیار در خون خویش می غلتید ، رستم به هیأت یک معلم اخلاق در می آید و از مردم می خواهد که از مرگ اسفندیار عبرت بگیرند و بدانند که مرگ ، همگان را به کام خواهد کشید :

از این خاک تیره بباید شدن                                  بپرهیز یک دم نشاید زدن

نخستین پرسش که در بادی امر در ذهن مخاطب می درخشد ، این است که این مکرآوری از یک سو و عذرآوری های نخ نما و بدتر از گناه از سوی دیگر از شخصیتی مانند رستم ، چگونه توجیه می شود ؟

رستم که برای تأمین امنیت اجتماعی مردم با دیوان و غولان و جادوگران مردم آزار می ستیزد ؛ رستم که برای نجات بیژن از چاه ، غرور پهلوانی خود را زیر پا می گذارد . رستم که اسطوره ی اخلاق و جوانمردی و خوی پهلوانی ، در شاهنامه است ؛ چگونه ، در جنگ با اسفندیار از آئین پهلوانی روی می گرداند ؟

اسطوره شناسان می گویند ، مکر ورزی رستم در جنگ با اسفندیار از جنس حیل شرعی و نیرنگهای جنگی بوده و ارتکاب آن ، ملامتی را متوجه رستم نمی کند . از طرفی نحوه ی کشتن اسفندیار به دلالت سیمرغ ( دانای کل ) انجام گرفته است. همانگونه که کشتن زرگر سمرقندی حکایت دفتر اول مثنوی مولوی به دلالت حکیم روحانی و دستور شاه انجام گرفته و ( آنچه آن خسرو کند ، شیرین بود)

یکی از ویژگی های رزمنامه های شاهنامه فردوسی ، براعت استهلال برخی از داستانها است . این براعت استهلال که آینه ای از تعلیل هنری ( حسن تعلیل ) و تعلیل فلسفی محتوای روایات است ، بافت حماسی روایات را تلطیف و کنش های اشخاص و شخصیتهای داستان را در رشته ی روابط علت و معلولی تئوریزه می کند . یکی از درخشان ترین نمونه های براعت استهلال ، تعلیل هنری – فلسفی آغاز داستان رستم و سهراب است : تند بادی از کنج روزگار بر درخت ترنج می وزد ، وزیدن های متعارف را ساخت شکنی می کند . زیرا ترنج نارسیده را که به طور طبیعی ، تعلق و پیوندش به شاخه ی درخت برای کنده شدن و افتادن آماده تر است ، از شاخه به زیر می افکند اما میوه ی پخته را روی شاخه نگه می دارد . رستم پیر و پخته را روی شاخه نگه می دارد و سهراب کال و جوان را از شاخه ی زندگی می چیند . فردوسی از متن این دیباچه ی تمثیلی دو پرسش حکیمانه و در عین حال پارادوکسی استخراج می کند :

الف : آیا عمل این تند باد ، در زمره ی هنر به شمار می آید یا بی هنری ؟ زیرا از سویی ، باد ، با یک میزان از نیرو به دو میوه ی روئیده ، در یک شاخه می وزد . خام را می اندازد و پخته را نگه می دارد و با این کار شگفتی می آفریند . از سوی دیگر مانند کسی است که هنر گزینش گری نداشته باشد و خام و نارس را از هم تشخیص ندهد .

ب : آیا عمل این تند باد عادلانه است یا ظالمانه ؟ چیدن میوه ی جوان و نارس و بجا گذاشتن میوه پخته و کهنسال ، آیا به عدل نزدیک است یا به ظلم ؟

فردوسی در همان حال که از پاسخ قانع کننده و برهانی به این دو پرسش اجتناب می کند و برهان را بین دو سوی پرسش یعنی داد و بیداد به حال تعلیق در می آورد ، حکیمانه ، به یک باور یقینی و قلبی گردن می نهد و آن اینکه : مرگ ، عدل است . اگر مرگ نبود ، زمین پی سپر پیر و جوان می شد  . گرچه بین پیری و مرگ به تداعی مجاورت رابطه ی معنی دار وجود دارد ، اما پیری لزوماً علت مرگ نیست . مرگ علتی جز خود ندارد و از تازش به برنا و فرتوت ، ابائی ندارد :

اگر تند بادی بر آید ز کنج                          به خاک افکند نارسیده ترنج

هنرمند گوییمش ار بی هنر                         ستمکاره خوانیمش ار دادگر

از این راز جان تو آگاه نیست                      بدین پرده اندر ترا راه نیست

اگر مرگ را نیو باردی                              ز پیر و جوان خاک بسپاردی

دم مرگ چون آتش هولناک                       ندارد ز برنا و فرتوت باک

جوانی و پیری به دست اجل                       یکی دان چون در دین نخواهی خلل

جوان را چه باید به گیتی طرب                    که نی مرگ را هست پیری سبب

در واقع فردوسی ، منابع معروف شناختی را به دو حوزه تقسیم می کند : حوزه دانستن ها و حوزه ی باور داشت ها . دانستن ها ، برهانی و باورداشت ها شهودی و وجدانی هستند . مرگ در زمره ی معارف وجدانی به شمار آمده است .

جوان را چه باید به گیتی طرب                    که نی مرگ را هست پیری سبب

فردوسی در نقطه پایانی این براعت استهلال فلسفی – ادبی ، مرگ را پرسش بی پاسخ آفرینش می داند و برخلاف خیام ، به جای دامن زدن به پرسشهای بی پاسخ در مورد مرگ ، خاموشی و تسلیم و رضا در مقابل مشیت خداوند را لازمه ی بندگی می داند و می گوید از مرگ گریز و گریزی نیست ! هنر آن است که پایان کارمان ختم به اسلام شود ( و لا تموتن الا و انتم مسلمون )

بگیتی چنان کوش چون بگذری                   سرانجام اسلام با خود بری

فردوسی با این دیباچه ی فلسفی هنری خواسته است داستان « پر آب چشم » رستم و سهراب را با حکمت ، پیوند دهد و نگاه خواننده را بجای وقفه در رو ساخت و صورت داستان به افق حکمت متعالیه و بقول سعدی « تأمل در آیینه دل » سوق دهد تا خواننده وزش تند باد مرگ را به عنوان مصداقی از حکمت بالغه ی ربانی بپذیرد و افکندن سهراب جوان و نا رسیده از شاخه ی زندگی و بجا گذاشتن رستم کهنسال و پخته بر شاخه ی زندگی برایش قابل تحمل باشد و تحملی که لازمه ی آن خاموشی بوده و این خاموشی نیز نشانه ایست از بندگی .

بعد از شاهنامه فردوسی ، ادبیات جنگ ، در گرشاسب نامه ی اسدی طوسی استمرار می یابد ! در گرشاسب نامه وجهه ی دینی روایات بر وجه ی ملی غلبه دارند . از قراین برخی از اشعار اسدی اینگونه استنباط می شود که اصولاً این شاعر حماسه سرا با دیانت قبل از اسلام میانه ی خوبی نداشت .

اسدی در مناظره ی مسلم و مغ ، نتیجه می گیرد که مغ ( پیشوای زرتشتی ) پس از شنیدن دلایل مسلمانان ، مبنی بر ارجحیت دین اسلام و ناکارآمدی دین زرتشت ، در مقابل دین اسلام گردن می نهد و اقرار می نماید که دین اسلام دین حقیقی و پیامبر اسلام بهین انبیاء و اخیار است :

بدید مغ که زمی به به قبلگی ز آتش                        بماند حجتش و عاجز آمد از گفتار

مقر ببود که دین حقیقت اسلام است                        محمد است بهین ز انبیاء و از اخیار

بعد از گرشاسب نامه ، در واقع منظومه های حماسی خلّاق به نقطه ی افول می رسد و جنبش شاهنامه سرایی ، گرمی بازار خود را از دست می دهد و رزمنامه های اساطیری ، جای خود را به تدریج به رزمنامه های نیمه اساطیری – نیمه تاریخی می دهند . اسکندر نامه ی نظامی و تا حدودی هفت پیکر نظامی ( شرح رزمنامه های بهرام گور ) از نمونه های این نقطه از فرایند ادبیات حماسی است . حماسه های نیمه اساطیری ، نیمه تاریخی به تدریج جای خود را به رزمنامه های تاریخی می دهند . برجسته ترین رزمنامه های تاریخی را می توان در دروه ی صفویه سراغ گرفت . اغلب این رزمنامه ها بر محور توصیف شجاعت و جانفشانی های امام علی ( ع) شکل گرفته است . حمله حیدری از ملّا بمانعلی راجی کرمانی یکی از این رزمنامه هاست . اطاعت از مقام رسالت و مقام ولایت و خشم مقدس  ، توکل ، شهادت ، سوگنامه ، امدادهای غیبی ، تکبیر و .... از دورنمایه های این رزمنامه می باشد که نمونه ای از این رزمنامه در زیر می آید .( توصیف فتح خیبر )

چو انگشت او زیب آن حلقه گشت               ز نه حلقه ی چرخ گردون گذشت

چو در حلقه ی درد آورد دست                   در افتاد در حلقه ی مه شکست

بر آن حلقه چون دست آن شه رسید             شد از حلقه ی کفر،  ایمان پدید

پایان قسمت دوم

منبع: روایت هشتم ،ماهنامه تخصصی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان

 

 

آخرین به روز رسانی در جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۱۹
 
جنگ در ادبیات کلاسیک فارسی1(نوشتاری از استاد، مرحوم دکتر غلامرضا رحمدل )
نوشته شده توسط گروه تفحص رشت   
دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۴۷

 

هوالباقی

 

نوشتاری از استاد فرهیخته ، مرحوم دکتر غلامرضا رحمدل ؛

جنگ در ادبیات کلاسیک فارسی

از حکمرانی سامانیان تا انقراض قاجاریه

جنگ در ساختار مفهومی و معرفت شناختی خود ، بسامد قابل ملاحظه ای در دواوین شعرای کلاسیک سرا دارد . یکی از نخستین نمونه های ادبی حماسی که خود در زمره ی نخستین آثار شعر دری به شمار می آید شعری است با دورنمایه ی همت و مناعت و آزادگی از حنظله ی بادغیسی . پیام حنظله در این شعر چنین است که انسان باید حیات خود را بر اساس مناعت و آزادگی تنظیم نماید و شرف و عزت را اگر چه هم در دهان شیران شرزه تعبیه شده باشد یا زیستن سرافرازانه و یا مرگ مردانه و شرافتمندانه ، که زندگی تسلیم پذیرانه با فلسفه ی حیات انطباق ندارد . توان حماسی این شعر ، احمد بن عبدالله خجستانی را آنچنان دگرگون ساخت که از سربندگی به امیری خراسان رسید :

مهتری گر بکام شیر در است                       شو خطر کن زکام شیر بجوی

یا بزرگی و عزّ و نعمت و جاه                     یا چو مردانت مرگ رویاروی

نمونه ای دیگر از گونه ی دیرینه ی فوق ابیاتی است بجا مانده از ابو سلیک گرگانی ، در این شعر می گوید اگر خون انسان در راه شرف و آزادگی به زمین ریخته شود بهتر است که با تن دادن به زندگی تسلیم پذیرانه ، آبرویش ریخته شود . همانگونه که پرستش خدایگانان روی زمین و مجیزگویی صاحبان قدرت از بت پرستیدن نیز بدتر است :

خون خود را گر بریزی بر زمین                            به که آب روی ریزی برکنار

بت پرستیدن  به  از مردم پرست                             پند گیر و  کار بند و هوش دار

در دوره ی حکمرانی سامانیان ، دوره ی اوجگیری شعر و ادب دری ، وجه غالب شعر ، مثنوی و دورنمایه ی غالب شعر ، دورنمایه ی حماسی بود .

در این دوره شاخص ها و مولفه های ملی ، تأثیر گذارترین و تعیین کننده ترین عوامل ارزشیابی نخبگان به شمار می آمده اند و نخبگان حکومتی برای تثبیت موقعیت خود برای خود هویت ملی و تبارنامه ی ایرانی تدارک می دیدند . در زمان سامانیان سه نوع گرایش عمده ی ملی در سطح کشور ، فعال بود . گرایش اول ، گرایشی ملی با جهت گیری شیعی و با هدف قطع وابستگی از خلفای عباسی بود که محوریت آنرا علویان طبرستان در دست داشتند . گرایش دوم نیز خواهان قطع کامل وابستگی کشور از سلطه ی خلفای عباسی بود و محوریت آنرا تشکیلات نیمه مخفی اسماعیلیان به عهده  داشت که شیعه ی هفت امامی بوده و استراتژی جنگ مسلحانه را ، راهگشای قطع سلطه می دانستند . گرایش سوم ، گرایش فرهنگی بود که هدف آنها احیاء اساطیر و فرهنگ ملی قبل از اسلام بود . نخبگان این سطح از گرایش ملی نخست به جمع آوری افسانه های پیش از اسلام پرداختند و در مرحله ی بعدی ، شاعران پارسی گوی ، با مأخذ قرار دادن این افسانه های مکتوب ، جنبش شاهنامه سرایی را پایه گذاری کردند . لازم به ذکر است که گردآورندگان اولیه ی افسانه های ملی ، در زمان سامانیان ، دهقانان یعنی صاحبان زمینهای بزرگ بودند . اجداد این دهقانان در حکومت طبقاتی ساسانیان همراه با درباریان و مغان طبقه ی حاکمه را تشکیل می دادند .

دهقانان دوره سامانی ، می خواستند از طریق جمع آوری افسانه های پیشین ، دوره ی اقتدار و منزلت از دست رفته ی گذاشته را به طریقی احیاء کنند . امرای سامانی که با حمایت های مادی و معنوی خلفای عباسی بر حکومت مستقل و ضد خلفائی صفاری فائق آمده بودند ، در واقع مستعمره  و تحت الحمایه ی عباسیان بودند ، لذاست که با علویان و اسماعیلیان از در ستیز بر آمده و ضربات جبران ناپذیری بر اسماعیلیان وارد آورند ، اما با شاهنامه سرایی و جمع آوری افسانه های ملی نظری کاملاً موافق داشته و خوددر این راه مشوق شاعران بودند . شاهنامه ی مسعودی مروزی و دقیقی طوسی در دوران سامانیان تدوین شد .

فردوسی طوسی نیز شاهنامه ی خود را در همین دوره شروع کرد . درون مایه ی اصلی منظومه های حماسی ، جنگ است . طرفهای درگیر در جنگهای شاهنامه ای ، شاهان و شاهزادگان ایرانی و غیر ایرانی هستند و پهلوانان نیز در این میان در همان حال که مدافع تاج و تخت شاهان و پاسدار فرّه ی ایزدی ( سلطنت ) بوده اند ، در گستره ای دیگر با دشمنان بشریت که از آنها به غولان و دیوان تعبیر می شد می جنگیدند تا امنیت اجتماعی را برای مردم به ارمغان آورند .از میان جنگهای شاهنامه ای ، فقط یک جنگ ، وجهه ی مردمی دارد و آن هم قیام مردمی کاوه ی آهنگر علیه ضحاک است . نیروی عمل کننده جنگی کاوه را توده ی مردم تشکیل می دادند . آنها با حداقل امکانات جنگی به رهبری آهنگر داغدیده ای به نام کاوه که هفده پسرش قربانی مارهای روئیده بر دوشهای ضحاک شده بودند ، زیر پرچمی که از چرم آهنگری درست شده بود و خود نمادی از قیام مردمی است گردآمدند و اراده ی پولادین ملتی بیدار را در تاریخ به نمایش در آوردند و بر ضحاک شوریدند و به حاکمیت جبارانه ی وی پایان دادند .

اما گویی ، سردارانی مانند کاوه فقط برای هموار کردن موانع ، ساخته شده اند و وقتی که جاده ی پرفراز و نشیب استبداد هموار شد ، کاوه ها مانند نردبانها ، بعد از استفاده تبدیل به هیزم می شوند . در فرهنگ شاهنامه ای پادشاهی از آن کسی است که فره ی ایزدی دارد و فره ی ایزدی نیز مبتنی بر دو اصل اساسی است یک اصل ایرانیت و دیگری اصل تبار شاهانه . به عبارت دیگر پادشاهی از آن کسی است که هم نسل اندر نسل ایرانی باشد و هم از تخمه و تبار شاهان باشد . کاوه ، ایرانی بود اما از تخمه و تبار شاهان نبود ، لذاست که پس از پیروزی برضحاک ، کلید پادشاهی به دست فریدون سپرده می شود و فریدون در حالیکه هنوز خون کشته شدگان قیام کاوه خشک نشده بود به قصر ضحاک می رود و با شهرناز و ارنواز ، زنهای ضحاک که دختران جمشید بودند ، نرد عشق می بازد .

در دوره ی غزنویان ، خلاصه دوره ی محمود غزنوی که سیاحتی جنگ طلبانه و کشور گشایانه داشت ، شاعران مدّاح مانند عنصری ، در ضمن دروغ پردازی های خود در مدح و تمجید ممدوح ، جنگهای او را نیز می ستودند و و از محمود ، مجاهدی فی سبیل ا... می ساختند ، این روند ، یعنی تمجید از جنگ طلبی های شاهان در قالب قصاید مدحیه ، تا حمله ی مغول کم و بیش ادامه داشت . بعد از حمله ی مغول و اوج گیری شعر صوفیان و قطع روابط شاعران با دربارها ، جنگ از بیرون به درون شاعر انتقال می یابد و شاعر ، جنگ با خود ، صلح با دیگران را سیره ی سلوک عرفانی خود می سازد . در سبک هندی جنگ در گستره ی نازک اندیشی ، مضمون تراشی و نازک خیالی شاعران ، جایگاه چندانی نداشته است .

 

پایان قسمت اول

منبع: روایت هشتم ،ماهنامه تخصصی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان

 

قسمت دوم

 

 

 

 

آخرین به روز رسانی در جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۱۹