خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنانکه که در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنانکه این گوهرها را در دامن خود پروراندند.امام خمینی(ره)
بار خدايا توانائيم ده تا در اين جبهه ها تزكيه شوم و بوسيله اين تزكيه به تو نزديك گردم.شهيد غلامرضا حسين پور
 
 

پیوندها

 
 

 
عملیات های گیلان
تشریح عملکرد گردانی در گفتگو با محمد (بهروز) جلایی ، فرمانده گردان ابالفضل (ع) لشکر قدس گیلان(3)
امتیاز کاربر: / 7
بدخوب 
نوشته شده توسط گروه تفحص رشت   
يكشنبه ۰۴ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۳۸

هوالباقی

 

از گردان اباالفضل ( ع) در بعد از نصر 4 بگویید .

بعد از نصر 4 ، حفظ خطوط پدافندی جزیره مجنون برای گردان ابوالفضل ( ع) تعریف شده بود . ما حدود هفتاد روز در آنجا بودیم که تمامی سعی خود را بکار بردیم که نیروها اصلاً  خسته نشوند . چون ما در آنجا سه وظیفه داشتیم . یکی « پاسگاه آبی » بود یکی هم « خط خشکی »  به نام پد یک و یک مقری هم به نام « کمین » داشتیم .

که بین ما و نیروهای ارتش بود . در آنجا نیروها تقریباً باید یک شبانه روز در زیر پلیتهایی که در واقع جان پناه بود ، قرار می گرفتند و جلوی تهاجم اولیه دشمن را می گرفتند .

چرا چنین تقسیم بندی و  وضعیتی در آنجا حاکم بود ؟

ما خودمان ، جزیره را به این شکل تقسیم بندی کرده بودیم . زیرا در ابتدا آب بود و پاسگاه و ما خودمان یک جاده خاکی زده و اینها را به هم وصل کرده بودیم . که ساخت جاده های آنجا یا همان پد ها ، از لحاظ مهندسی بسیار کار عظیمی بود و هنوز هم مهندسین باید به بررسی آن بپردازند . یعنی در واقع رزمندگان ما ، توانسته بودند هورالعظیم را به این صورت پد بندی کنند .

مهمترین نقطه ، همین « کمین » ما بود که نیروها را دچار فرسایش می کرد . البته در اینجا ما یک تعریف جدیدی کردیم . مقر فرماندهی گردان ، بر خلاف همه جاها ، حدود شش کیلومتر جلوتر از این کمین بود . و حال آنکه باید در واقع عقب تر باشد .

البته ما مجبور بودیم که چنین تصمیمی بگیریم . ما مقر فرماندهی را به خطوط اول نزدیک کردیم تا نیروهای عقب تر راحت تر بتوانند استراحت کنند و به اهواز هم نزدیکتر باشند و از فضای گلوله و توپ هم عقب تر باشند .

از شهدای گردان در آن ایام و فضا برایمان بگویید.

در آنجا ما چند نیروی خوب و کیفی را از دست دادیم که بسیار روی آنها کار کرده بودیم که جایشان برای همیشه خالی ماند. مثل شهید یدالله بابایی از املش مثل شهید محمد رضا قربانی از آستانه اشرفیه یا شهید بهبود محمدی از حسن بکنده که از دوستان قدیمی من در لشکر 25 بود و یا شهید رهبر از انزلی که این شهید شب تاسوعا در همان کمین شهید شد و دو دستش قطع شد . و شهید صرفجو که سرباز مشمول بود و فرمانده دسته و ما خیلی روی او حساب باز کرده بودیم . ما چند فرمانده گروهان داشتیم که سرباز بودند .

این را گفتم که بدانید آنجا بحث بسیجی و سپاهی و سرباز نبود . بحث توانایی و صلاحیت بود . حتی شهید حجت نظری در لشکر 25 کربلا که بودند ، مشمول بودند و فرمانده گروهان .

آیا بابت حضور در جبهه حقوق می گرفتید ؟ چقدر؟

به رزمندگان چه سپاهی ، ارتشی یا سرباز و حتی بسیجی ها حقوق مختصری داده می شد که کمترین حقوق متعلق به بسیجی ها بود . و نکته جالب اینکه بین حقوق من که فرمانده گردان بودم ( با عضویت بسیجی ) و آن رزمنده بسیجی داخل یک دسته یا گروهان ، هیچ فرقی نبود . البته از سر و ته آن حقوق مختصر هم بسیار می زدند و مثلاً من حداکثر حقوقی که می گرفتم دو هزار تومان بود و حال آنکه مشمولینی که با من کار می کردند سه هزار تومان حقوق می گرفتند . به هر صورت ، حقوق مختصری که می گرفتیم به هیچ عنوان کفاف ما را نمی داد و من بعد از پایان جنگ حدود شصت یا هفتاد هزار تومان به خواهرم که معلم بودند و گاهاً از ایشان قرض می گرفتم ، بدهکار بودم !

از ادامه مأموریت های گردان حضرت ابوالفضل ( ع) برایمان بگویید .

مأموریت دیگری که برای ما پیش آمد ، زمستان سال 66 عملیات نصر 8  با فاصله کمی از نصر 4 بود والبته گردان ما هر چند در منطقه حضور یافت ، اما عملیات به ما نرسید . سپس عملیات بزرگ بیت المقدس 2 در منطقه عمومی « گردلش » آنطرف پاسگاه پلیس ( ژاژیله ) صورت گرفت . در آنجا عملیات هم خوب صورت گرفت و ما هم علیرغم اینکه توجیه شده بودیم ، اما در عملیات حضور نیافتیم .

تا اینکه در اواخر سال 66 برای عملیات والفجر 10 شرکت کردیم .در این عملیات با بمباران شیمیایی حلبچه ، عملیات وارد خیزهای جدیدی شد . البته لشکر قدس در این عملیات حضور نداشت ولی دو گردان آن به لشکرهای دیگر درگیر در والفجر 10 مأمور شدند که یکی هم گردان ما بود . رفتیم و در ادامه دشت خرمال ، در ارتفاعات ریشین ، عملیات انجام دادیم . که یکی از سخت ترین آسیب ها به گردان ما وارد شد و برای اولین بار ، تعدادی اسیر دادیم . دلیل  آنهم این بود که لشکر 17 علی ابن ابی طالب که قرار بود از سمت مجاور ما حمله کند ، نتوانست به موقع خودش را برساند و حدود پانزده نفر از نیروهای زبده ما از جمله معاون گردان ، اسیر شدند .

حدود بیست نفر از نیروها هم شهید شدند که شرح ما وقع این عملیات را من در جائی کامل گفته ام و سی دی آن موجود است و شما هم می توانید برای شماره های بعدی نشریه از آن استفاده کنید .

در جزیره مجنون چه آموزشهایی به نیروها داده می شد ؟

ما در آنجا ، آموزشهای خوبی به نیروها می دادیم چون خودم دوره تئوری فرماندهی را طی کرده بودم . یعنی در سال 62 در پادگان امام حسین ( ع) از طرف قرارگاه خاتم برگزار شده بود و من هم نمره عالی گرفته و کارت داشتم . با این پشتوانه بود که آموزشهای خوبی به نیروها داده می شد و مثلاً ما در گروهان ، نیروها را طوری آموزش داده بودیم که حدود سه نفر در حد فرمانده ، سه نفر در حد معاون و سه نفر در حد رزمنده گروهان داشتیم . با همین آموزش ها بود که علیرغم آسیب سخت در والفجر 10 اما توانستیم در عملیات بعدی که بیت المقدس 7 بود به همراه گردان یا رسول شرکت کرده واهداف مورد نظر را تثبیت کنیم و در خطوط اصلی ماندیم . البته در آن عملیات هدف ، تحرک در خطها بود که مانع عملیاتها و پیشرویهای دشمن شویم . این عملیات در ماههای خرداد و تیر 67 برگزار شد . به عملیات بیت المقدس 7 ، عملیات عطش هم می گفتند چون برخی رزمنده ها از شدت عطش و گرمای هوا به شهادت رسیدند . آن سال گرمای شدیدی بر منطقه حاکم بود .بطوریکه برای سلاح در دست گرفتن از لباس های خود استفاده می کردیم تا دستمان نسوزد .

از روزهای پایان جنگ بگویید .

ما در روزهای پایانی جنگ که خطوط مدام بین ما و دشمن دست به دست می شد به خطوطی در منطقه عمومی آبادان به نام پاسگاه خسرو آباد رفتیم و عهده دار آن خطوط شدیم . که کنار اروند بود .

در آن ایام به دلیل شرایط حاکم بر جنگ رفت و آمدهای ما بین جبهه غرب و جبهه جنوب بسیار زیاد بود و در نهایت شرایط اواخر جنگ مانند اوایل جنگ شد و عراق تا حدود سی کیلومتری جاده خرمشهر را هم دوباره فتح کرد . که دراین مقطع یک عملیاتی در کنار عملیات مرصاد شکل گرفت به نام عملیات « سرنوشت » که نام این عملیات را من بدون واسطه از آقای محسن رضایی شنیدم . که گفت مرحوم حاج سید احمد خمینی شنیده که امام ( ره ) فرموده اند بحث خرمشهر در این روزها با سرنوشت سپاه گره خورده . یا سپاه می ماندم یا ...

لذا آقای رضایی گفتند ما اسم این عملیات را « سرنوشت » گذاشتیم . اما چون عملیات مرصاد بیشتر در بوق و کرنا شد ، نامی از این عملیات نیامد .این عملیات مهم انجام شد و گردان ما هم د رآن حضور یافت و توانستیم خطوط پاسگاه کوشک را باز پس بگیریم . گردان حمزه هم در این عملیات حضور داشت . که در این عملیات شهید وحید رزاقی و شهید وحید عبداللهیان از رزمندگان زبده را از دست دادیم ( تیرماه )

بعنوان آخرین سوال روز قبول قطعنامه را به خاطر دارید ؟ بر شما چه گذشت ؟

من یادم می آید همان شبی که قطعنامه پذیرفته شده بود من برای صرف شام به یک رستوران در اهواز رفته بودم و از موضوع اطلاعی نداشتم . صاحب رستوران به من گفت که بالاخره جنگ تمام شد . من که فکر کردم کلی گویی می کند در جواب گفتم جنگ سالهاست که برای بعضی ، تمام شده . یکی دوبار دیگر او حرفش را تکرار کرد و من هم همان جواب را دادم .

شب آمدم مقر مان ، دیدم همه ناراحت و بی حوصله هستند . گویی خاک مرگ بر آنجا پاشیده شده بود . آنجا بود که فهمیدم جنگ تمام شده . برخی از رزمندگان گریه می کردند . البته من این توضیح را بدهم که گریه رزمندگان و ناراحتی آنها از این نبود که چرا جنگ نمی کنند ؟ بلکه آنها به فکر تنبیه صدام در درجه اول و تنبیه استکبار جهانی در درجه بعد بودند .

هر چند در آن مقطع با دخالت دولتهای غربی این کار ممکن نشد ، اما خداوند انتقام شهدای ما را از صدام و صدامیان گرفت .در خاطرات یکی از افرادی که صدام را اعدام کرده آمده که او در آخرین لحظات گفته این طناب را ایرانی ها به گردن من انداختند .

با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید .

من هم سپاسگذارم .

 

پایان

 

منبع: روایت هشتم ،ماهنامه تخصصی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان

 

قسمت اول

قسمت دوم

 

 

 

 
تشریح عملکرد گردانی در گفتگو با محمد (بهروز) جلایی ، فرمانده گردان ابالفضل (ع) لشکر قدس گیلان(2)
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 
نوشته شده توسط گروه تفحص رشت   
جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۱۳

یارب

 

چرا اسم گردانتان اباالفضل( ع) بود ؟

وقتی ما برای عملیات کربلای 2 رفتیم . بین محمدیار و نقده یک اردوگاه زدیم ( اوایل شهریور ) در همین حین چند اسم مطرح بود . برای گردانها . تصمیم گرفتند برای بچه های فومن و رشت یک گردان تشکیل دهند . فرماندهی آن را هم بعهده شهید نظری شد . در این فاصله من رفتم عملیات کربلای یک . و دوباره که برگشتیم به توصیه شهید حاج علی گلستانی رفتم به گردان مالک اشتر و یکی از گروهانهای آن را به عهده گرفتم ، چون احساس می کردم بوی عملیات می آید . شهید نظری و نیروهای وفادارش در محمد یار ، نام اباالفضل( ع)  را برای گردان خود برگزیدند . دلیل آن هم بر می گشت به یک دسته ضربت به نام اباالفضل (ع) در گردان امام حسین ( ع) لشکر 25 کربلا که فرماندهی آن را شهید حجت نظری بعهده داشتند و حدود سی نفر نیروی زبده و پر توان در آن بود لذا اسم گردان اباالفضل ( ع) شد . البته با اصرار شهید محمد رضا هدایت خواه که در آن مقطع در گردان ابوالفضل ( ع) در کنار آقای اخوان در تبلیغات بود .

از فعالیت های آغازین گردان حضرت ابوالفضل(ع) در عملیاتها بگویید .

گردان حضرت اباالفضل ( ع) در عملیات کربلای 2 بیشتر فقط در حد « حضور » نقش ایفا کرد . ولی در اعزامهای بعدی توانست نیروهایش را جذب کند . فکر می کنم اولین مأموریتش حضور در « تبوک » یا همین شط علی است که شما در صفحه مربوط به خاطرات شهید پور خوش سعادت عضو گردان حضرت اباالفضل (ع) در شماره اول روایت هشتم به آن اشاره کرده اید .

من مدتها در لشکر 25 کربلا بودم و به آن دلبستگی داشتم که بر می گشت به علاقه ما به برخی دوستان . حتی دوبار از لشکر قدس ، دوباره به لشکر 25 برگشتم و در عملیاتها شرکت کردم . اما در نهایت با اجبارو اصرار فرماندهان در نهایت به لشکر قدس آمدم . البته شهادت دوستانم در لشکر 25 هم مزید بر علت شد .

در تکمیلی کربلای 5 بعنوان معاون گردان مالک شرکت کردم که مصادف با چهارم اسفند 1365 و در منطقه دوعیجی عراق بود . بعد حضورم در لشکر دائمی تر شد .

گردان حضرت ابوالفضل ( ع) در کربلای 2 که عرض کردیم حضور معمولی داشت . بعد از آن رفتند برای مأموریت شغلی و خطوط پدافندی هورالعظیم در منطقه عملیاتی عمومی بدر. بعد هم رفتند برای کربلای 5 در این عملیات برای خیز دوم برای جزیره بوارین در کنار میدان امام رضا ( ع) یک کانال قدیمی برای استتار نیروها وجود داشت حدود روز بیستم دی ماه یک بمباران خوشه ای صورت گرفت که گردان حضرت ابوالفضل ( ع) تقریباً در آنجا از هم پاشید . یعنی هر چند شهدا کمتر از بیست نفر بودند اما مجروحین بسیار بودند . شهید نظری، گردان را به شوشتر ( پادگان شهید قلی پور ) برد برای بازسازی و با استعداد و توانایی خود توانست یک گروهان از افراد باقیمانده را دوباره برساند به کمک خط بوارین . یعنی در واقع شکل حضور گردان حضرت ابوالفضل ( ع) در عملیات کربلای 5 به این صورت بود .بعد از آن شهید نظری عهده دار خط دو عیجی شد که ایشان همان سیزدهم یا چهاردهم اسفند سال 65 در همان خط بر اثر اصابت ترکش به سرش شهید شدند .

اولین فرمانده گردان به این شکل کارنامه اش بسته شد در این مقطع شهید مرآت در لشکر حضور داشت . شهید مرآت، دوران خدمتش را رفت  به ژاندارمری کردستان چون اعتقاد داشت که باید بسیجی ها به ارتش بپیوندند . ایشان خدمت را در هنگ ژاندارمری مریوان به اتمام رساند . در همانجا یک گردان به نام جندالله تأسیس کرده بودند که شهید مرآت به عنوان نیرو در آنجا حضور یافته و در نهایت فرمانده گردان شده بود .سردار همدانی آن زمان در کردستان بودند و با شهید مرآت آشنا می شوند .

آیا این گردان جندالله مربوط به ارتش بود ؟

نه ، ترکیبی از نیروهای ارتش ، سپاه ، بسیج و ژاندارمری سابق بود .با آمدن سردار همدانی ، زمزمه آمدن شهید مرآت هم مطرح شد . اما آمدن ایشان مصادف شد با کربلای 5 . که در تکمیلی این عملیات ، مأمور شد به گردان مالک و در کنار ما ، برای اینکه مواضع جنوب را بتوانند برای آینده (بعنوان فرماندهی ) رصد کند ، حضور پیدا کردند .

فرمانده آن موقع گردان مالک چه شخصی بود ؟

آقای مهدی کاظمی پور بود و من هم جانشین گردان بودم .شهید مرآت بعد از تکمیلی کربلای 5 رفتند در گردان حضرت ابوالفضل (ع) که حضورشان مقارن شد با شهادت حجت نظری و بلافاصله ایشان فرمانده گردان شد . یعنی آمادگی این امر را هم نیروها داشتند .

شهید مرآت گردان را در خط تحویل گرفتند و بعد از عملیات اقدام به بازسازی گردان نمودند . در عملیات نصر 4 در قالب تیپ دو شرکت کردند .

ممنون می شویم اگر اینجا در خصوص تقسیم بندی گردان و تیپ ، توضیحاتی بفرمائید :

گردان های لشکر در قالب دو تیپ تعریف می شدند . در آن مقطع که آقای همدانی بود . تیپ بندی صورت نگرفته بود . بعد از کربلای 5 ، گردانها تیپ بندی شدند . که لشکر شامل دو تیپ شد . آنجا یک سازمان رزم جدید تعریف شد . چون تا آن موقع فرصت اینکار نشده بود .ده گردان اولیه ، به حدود شش یا هفت گردان تقلیل یافت .

فرمانده تیپ یک شهید املاکی شد و فرمانده تیپ دوم شهید خوش سیرت .تیپ یک شامل گردانهای یارسول ( ص) ، امام حسین ( ع) ، کمیل و احتمالاً گردان میثم بود .

تیپ دو شامل گردان ابوالفضل (ع) ، حمزه ، سلمان بود . همزمان فرمانده تیپ یک جانشین لشکر و فرمانده تیپ 2 معاون لشکر حساب می شدند . در تعریف جدید ، استعداد گردانهای لشکر از 8 گردان بیشتر نمی شد . در نصر 4 هم به همین صورت شرکت کردیم . اما فرمانده لشکر نداشتیم بلکه سرپرست داشتیم اما عمده کار بر دوش شهید املاکی بود . من یادم هست که در آن مقطع شهید خوش سیرت به من پیشنهاد داد که بروم گردان ابوالفضل ( ع) .

چه زمان بود این مقطع ؟

این مقطع در سال 66 بود . گردان در سنندج مستقر بود اما بیشتر ارکان آن در شوشتر بود . من پیشنهاد شهید خوش سیرت را پذیرفتم،  به این شرط که قبل از آن بروم و شرایط گردان را از نزدیک بررسی کنم .

من هم بررسی کردم و در نهایت زمینه را برای حضور خودم مساعد ندیدم .در برگشت شهید املاکی را دیدم . از من پرسید که چه می کنی ؟ من گفتم می خواهم در حال و هوای خودم باشم . اگر امکان داشته باشد می خواهم بروم اطلاعات عملیات . ایشان هم پذیرفت و مرا با خودش به منطقه عملیاتی ماووت برد .

که البته ظاهراً برنامه دیگری در ذهنشان بود و درشب عملیات ، مرا به گردان یا رسول ( ص) سپرد که فرماندهی اش با آقای دکتر باغبانی بود . بعد از عملیات ، باز مرا به خانه اول برگرداند و گفت اگر نمی خواهی فرمانده گردان شوی ، برو و معاون باش . قبل از موج دوم عملیات من به شهید خوش سیرت گفتم که تمایل دارم گردان ابوالفضل (ع) بروم . اما شهید مرآت قبول نکردند .

چرا شما را قبول نکردند ؟

ایشان ( شهید مرآت ) گفتند که تو قبلاً به این خاطر نپذیرفتی به گردان ما بیایی که فکر می کردی گردانی عملیاتی نیست . الان هم بخاطر عملیات می خواهی بیایی و نه به خاطر گردان البته من هم به ایشان گفتم که حرفشان را قبول دارم اما من چون نیروی رسمی سپاه نبودم برای این جابجایی ها آزاد تر بودم .

در عملیات نصر4 علیرغم شیرینی مراحل اول آن با آنکه فقط شهید رضوانخواه را از دست داده بودیم ، اما در روزهای بعد با شهادت شهید خوش سیرت و شهید مرآت و مشکلاتی که برای گردانهای ابوالفضل ( ع) و حمزه ( س) پیش آمد ، کاممان تلخ شد . در واقع در گردان ابوالفضل ( ع) حضور شهید مرآت به چهار ماه نکشید .بعد از آن ، شهید املاکی به من پیشنهاد دادند که گردان را بعهده بگیرم . اما من آقای جعفری را پیشنهاد دادم . ایشان هم پذیرفت .

آقای جعفری الان کجاست ؟

ایشان الان دیپلمات هستند در سوئیس . البته آقای جعفری خیلی فرصت نکردند در گردان حضور پیدا کنند . بچه های گردان ، بعد از عملیات نصر 4 ، مثل بچه یتیم ها شده بودند . من آنها را جمع کردم آوردم عقبه و سپس سنندج و بعد هم فرستادم مرخصی .

بعد از آن آقای جعفری آمدند و با هم یکسری برنامه ریزی ها کردیم و ایشان عازم حج شدند . که در واقع همان حج خونین سال 66 بود . عملاً من هماهنگی ها و کارها ی گردان را انجام می دادم .

آن مقطع ما یک خط در جزیره مجنون شمالی داشتیم . نیروهای لشکر که در جزیره بودند بعلت دوری مسافت تا لشکر و گرمای شدید هوا ، لطمات زیادی دیده بودند . دو گردان سلمان و میثم علیرغم تلاشهای زیادی که کرده بودند ، اما موفق نشده بودند .

مگر نیروهای لشکر در یک مکان مستقر نبودند ؟

نه . لشکرها ، مقرهای متفاوتی داشتند . مثلاً ما مدتها در جنوب بودیم اما از سال 65 به بعد با توجه به اولویت جبهه شمال غرب ، اکثر نیروها در این قسمت متمرکز شده بودند .که با عملیات والفجر 9 و عملیاتهایی از این دست و حضور لشکرهایی مثل قدس این جبهه شمال غرب شکل گرفته بود البته در کربلای 10 که زودتر از نصر 4 بود ، لشکر 25 هم در منطقه ماووت عملیات انجام داده بود . در واقع لشکرهای قَدَر سپاه در این منطقه مستقر شده بودند .

یکی از مجلات دفاع مقدس ارسالی از همدان را می خواندم . که تلویحاً گفته شده بود نصر 4 را آنها انجام داده اند . نظر شما راجع به این موضوع چیست ؟

ما خیلی دنبال این موضوع نیستیم . چون آن موقع ، دنبال سهم خواهی نبودیم . ما الان ماجرای آن زمان را می گوییم ، حالا هر کس بحثی دارد ، مطرح کند .به هر تقدیر در زمان جنگ ، لشکرها فقط در یک نقطه ساکن نبودند . حتی در اوایل ، در برخی مناطق ، نیروهای سپاه و ارتش در کنار هم بودند . و مثلاً فرمانده سپاهی بود و معاونش ارتشی یا بالعکس .

نیروهایی که در جبهه جنوب کشور بودند ، پادگانهای بهتر و کاملتری داشتند . مثل پادگان شهید بهشتی . بعد از سه راه خرمشهر ، بعد از هنگ ژاندارمری . که بچه های اصفهان ، یزد ، مازندران و گیلان در آن بودند .

اما بعد ها برخی لشکرها در غرب هم پادگانهای خوبی زدند . که یکی از پادگانهای خوب مربوط بود به لشکر قدس گیلان . چون توانسته بود در مقری که مربوط به سازمان آب منطقه بود پادگانی بزند . حتی تا قبل از سال 65 برخی از نیروهای اداری سازمان در آنجا کار می کردند که بخاطر مسائل امنیتی از آنجا رفتند .

بخشی از لشکر هم مقر خود را به شوشتر برده و در پادگان شهید قلی پور مستقر گردیده بود . چون نیازها در جبهه ، متفاوت بود . پس پراکندگی های تحمیلی برای لشکر ها پیش می آمد . از طرفی امکانات و تدارکاتی هم که برای بچه های لشکر قدس تهیه می شد . کفاف نمی داد ، به دلیل مشکلات اقتصادی جنگ . لذا در مجموع ، شرایط سختی برای نیروهای گیلانی در جبهه جنوب بوجود آمده و خط آسیب پذیر شده بود .

شهید املاکی ، در این شرایط به من گفتند که شما باید خط پدافندی در جزیره مجنون را عهده دار شوی . من هم پذیرفتم اما شرط گذاشتم که باید به من نیرو بدهید . چون من نیروهای آسیب دیده زیاد داشتم . از طرفی بسیاری از نیروها ، بسیجی بودند که خیلی به حضور در خطوط پدافندی علاقه نداشته و بیشتر تمایل به حضور در عملیاتها داشتند . از طرفی برخی نیروهای مشمول هم به سپاه می آمدند که الزاماً روحیه بسیجی نداشتند و همسان سازی روحیه آن ها با بسیجی ها ، کمی کار را برای ما مشکل می کرد . البته این مطلق نبود و در بین همین سربازها هم ، افراد بسیار جان برکفی بودند .

بحثی که فرمودید نیروهای بسیجی علاقه ای به خطوط پدافندی نداشتند را بیشتر توضیح می دهید ؟

ببینید ، در خطوط پدافندی در واقع عملیاتی در کار نیست و باید نیروها در حفظ مواضع موجود تلاش می کردند . لذا نیروهای بسیجی عاشق عملیات ، چندان به این کار علاقه نداشتند ما شماره تماس برخی نیروهای بسیجی بویژه قدیمی تر ها را داشتیم که یک هفته یا ده روز قبل از عملیات با آنها تماس می گرفتیم و در عملیات شرکت می کردند . و دیگر در جبهه حضور نداشتند تا عملیات بعدی . که البته غالباً بسیجی ها حتی از ما که فرمانده گردان بودیم ، زودتر از عملیاتها و حتی رمز آن مطلع می شدند و ما متوجه نمی شدیم که آنها چطوری متوجه می شدند .البته در مورد رمز عملیاتها ، با توجه به زمان ، حدس می زدند . مثلاً نزدیک محرم حدس می زدند رمز « یا حسین » و یا زینب ( س) است .

من به سازماندهی نیروها پرداختم و بسیاری از همرزمان قدیمی را دور هم جمع کردم . در منطقه هور که ما بودیم ، چون شرایط آب و هوایی شبیه شمال بود ، خیلی از لحاظ روحی برای رزمندگان ما خوب بود.

پایان قسمت دوم

منبع: روایت هشتم ،ماهنامه تخصصی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان

 

قسمت اول

 

 

 

 
تشریح عملکرد گردانی در گفتگو با محمد (بهروز) جلایی ، فرمانده گردان ابالفضل (ع) لشکر قدس گیلان(1)
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
نوشته شده توسط گروه تفحص رشت   
چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۵۰

یارب

تشریح عملکرد گردانی در گفتگو با محمد (بهروز) جلایی ، فرمانده گردان ابالفضل (ع) لشکر قدس گیلان

گردان ابالفضل (ع)

 جانباز سرافراز و بسیجی دلاور محمد (بهروز) جلایی که پس از شهیدان نظری ، مرآت وآقای جعفری در واقع چهارمین فرمانده گردان ابالفضل (ع) از لشکر قدس گیلان در دوران دفاع مقدس بوده متولد وساکن فومن است.

به پاس تمام رشادتها وتلاشهایش در عرصه دفاع مقدس ونیز افتخار جانبازیش موفق به دریافت " نشان فتح " از دستان پربرکت مقام معظم فرماندهی کل قوا شده است.تمام حوادث واتفاقات آنروزها را بخوبی بخاطر می آورد واز معدود فرماندهان گیلانی است که بسیاری از آنچه را که می توانسته برای نسلهای پس از جنگ بگوید، گفته وحتی برخی ازعکسها و خاطرات آن دوران شکوهمند را بقول امروزی ها آرشیو کرده.

هر چند بسیارجوان بوده که  فرمانده شده اما کوله باری از توانایی و تجربه  کسب کرده و تا ماهها پس از جنگ نیز در مناطق عملیاتی حضور داشته است.پس از جنگ در سنگر علم و دانش هم موفق بوده و تحصیلات عالیه را ادامه داده.هرچند بارها بیماری و بستری شدنها که یادگار جنگ بر جسم اوست مانع ادامه تحصیلش شده اند.

لطفاً از نحوه شکل گیری گردان اباالفضل ( ع) برایمان بگویید .

بحث شکل گیری گردان حضرت  اباالفضل ( ع)  بر می گردد به اواخر نیمه اول سال1365 ، وقتی که نیروهای عمده گیلانی در لشگر 25 کربلا وارد لشکر قدس گیلان ( که تا آن موقع تیپ قدس بود ) شدند . در رأس این نیروها شهیدان املاکی و خوش سیرت نیز به لشکر قدس آمدند .

با آمدن سردار همدانی و حتی قبل از ایشان ، جرقه هایی زده شد مبنی بر شکل گیری لشکر مستقلی از رزمندگان گیلان که  آقای محسن رضایی تقریباً تنها کسی بودند که در سپاه حمایت کردند .

نماینده وقت ولی فقیه در استان ، حضرت آیت ا... احسانبخش هم مصر بودند . در نهایت ، تلاشها باعث شد که لشکر شکل بگیرد . فقط ما باید ، استعداد و توانمان را در حد لشکر بالا می بردیم . لذا مسئولین تصمیم گرفتند که گردانها را بین شهرستانهای مختلف تقسیم و تعریف کنند .با این کار از سپاه ، فرماندارای ، امکانات و پشتیبانی شهرستانها استفاده می شد .

آیا در سپاه مخالفینی با شکل گیری این لشکر بود ؟

بله . زیرا برای شکل گیری لشکر فقط نیاز به نیرو نیست . بلکه تجهیزات ، امکانات وشرایط مختلفی باید فراهم شود . نگاه برخی مخالفان در سپاه این بود که گیلان چنین توانی را ندارد ( البته مخالفتشان از روی عناد نبود ) ولی مسئولین استان قبول کردند که بخشی از ساز و کارهای لازم را در استان تأمین کنند . در زمان جنگ یکی از مشکلات مهمی که ما را تا آخر جنگ رها نکرد ، مشکلات اقتصادی بود . یعنی حتی در بخش سخت افزاری هم با کمبود مواجه بودیم .

با تمام این اوصاف تصمیم به شکل گیری لشکر گرفته شد و در نهایت سردار همدانی آمدند .

از شکل گیری گردان می گفتید .

ما بچه های گیلان قبل از عملیات والفجر 8 در چادر شهید یعقوب یوسفی در لشکر 25 کربلا جلسه گذاشتیم . یوسفی جانشین فرمانده گردان مسلم بود . که از نیروهای شاخص و قدر و اهل صومعه سرا بود . هر چند امثال شهیدان املاکی ، خوش سیرت و سردار محمدی بودند اما تجمع ما در چادر ایشان شکل گرفت .

پیش از آن فشار برروی رزمندگان گیلانی زیاد بود که به تیپ قدس برگردند و از لشکر 25 کربلا جدا شوند . حتی حقوق پاسدارها را قطع کرده و به بسیجی ها تمدید مأموریت نمی دادند . ما آنها را متقاعد کردیم که به زور نمی شود  بسیجی را مجبور کرد در کجا بجنگد ؟ دلیل آن هم مشخص بود . بچه های گیلان سالها در لشکر 25 بودند و نیمی از آن را تشکیل می دادند .

بسیار کارآمد بودند بطوریکه سردار قربانی فرمانده لشکر می گفت من یک گردان از بچه های گیلان را به یک تیپ از بعضی جاها ، ترجیح می دهم و البته این را از روی حس ناسیونالیستی نمی گویم . واقعاً رزمندگان گیلانی کار آمد و کیفی بودند . اما پراکنده بودند و از طرفی شالوده اولیه لشکر 25 از رزمندگان مازندران بود و در فضای آن روزها هم بحث های پست و مقام و ... اهمیت چندانی نداشت و بچه ها از مسئولیت ها فراری بودند .

برخی از بچه هایی که در آن مقطع ، آزادتر بودند به تیپ قدس برگشتند ولی شالوده اصلی ماندند . چون عملیات والفجر 8 در پیش بود و ما می دانستیم که عملیات بزرگی است و برای آن آموزشهای لازم را دیده بودیم . لذا فرماندهان را توجیه کردیم که باید در کنار لشکر می ماندیم .

در آن زمان ، تیپ قدس عملیات والفجر 9 را انجام داد در منطقه سلیمانیه که عملیات خوبی هم از آب درآمد .

در والفجر 8 یک عده از نیروهای ما شهید  شدند . مانند همین شهید یعقوب یوسفی . یا اخوی شهید خوش سیرت یا شهید جلالیان و برخی نیروهای بزرگ و شاخص دیگر .در اردیبهشت ماه ، تحت تأثیر شهادت شهید کریمی یک اعزام خیلی خوب صورت گرفت .

 چرا یک فرد همدانی ، آمد در رأس فرماندهی لشکر گیلان ؟ چرا یک گیلانی انتخاب نشد ؟

هنوز در بچه های گیلان و حتی فرماندهان آنها سابقه چنین سمت و جایگاهی و جود نداشت . یعنی مسئولیتی که برخی چهره های شاخص گیلان داشتند حتی در حد جانشین لشکرهای دیگر هم نبود البته من عرض کنم که سردار همدانی را می توان به جرأت یکی از مهمترین و موفق ترین فرماندهان لشکر در دوران دفاع مقدس معرفی کرد . ایشان از جمله فرماندهانی بودند که لشکرشان تا حدودی قائم به آنها بودند . مانند شهید کاظمی ، خرازی یا شهید همت که لشکرهای آنها تا حدودی قائم به فرد بودند . این فرماندهان به دلیل تواناییهای بالای فردی شان می توانستند نظر مسئولین رده بالا را برای انجام عملیاتها جلب کنند و سردار همدانی این توانایی را داشتند و فرد شناخته شده ای هم بودند .

 ما در حد معاونین تیپ داشتیم مانند سید علی آقازاده معاون تیپ یک لشکر 25 بود . البته دربخشهای مختلف لشکر، ما نیروهای خوبی داشتیم . مثلاً شهید املاکی در اطلاعات عملیات لشکر . وقتی محور بندی می کردند ، ایشان مسئول محور یک ( مثل نفر دوم اطلاعات عملیات ) بود . ایشان جزء سه نفر یا چهار نفر اطلاعات بود ، در کنار کمیل کهنسال و افرادی مثل پاشا و طوسی . در واقع ما در اطلاعات عملیات نقش موثری داشتیم . در آموزش نظامی هم بچه های گیلان سرآمد بودند مثل شهید بیگلو. در بخش تخریب هم نفرات اول یا دوم رزمندگان گیلان بودند . در تدارکات هم همینطور . در برخی یگانها ما « خاص » بودیم . مثل یگان مهندسی . با حضور احمد یاوری فرمانده مهندسی یا آقای تقوی زاده . در ادوات هم همینطور مانند حجت حیدری یا در توپخانه هم همینطور . خلاصه اینکه غیر از بخش فرماندهی لشکر ما در سایر بخشها استعداد و توانایی بالایی داشتیم . ما جزء اولین مجموعه بودیم که وارد لشکر قدس شدیم و گردان امام حسین ( ع) را تشکیل دادیم .

در آن مقطع لشکر یا همان تیپ قدس چند گردان داشت ؟

تیپ ظاهراً سه گردان به نام حمزه ، کمیل و میثم داشت . البته اگر بیشتر از اینها هم بود ، من اشراف ندارم . گردان میثم را سردار هامون محمدی ، حمزه را شهید خوش سیرت و کمیل را شهید اصغریخواه از قبل تحویل گرفته بودند .

ما که رفتیم ، دو سه گردان دیگر هم شکل گرفت . ما گردان امام حسین ( ع) را به فرماندهی آقای شهرام یحیی زاده و جانشینی شهید حجت نظری شکل دادیم .

برمی گردیم به بحث تقسیم گردانها در شهرستانها . با این شیوه تقریباً شکل و شمایل شهرستانی گردانها به این شکل شد که : کمیل برای لنگرود . میثم برای صومعه سرا ، حمزه برای آستانه اشرفیه ، امام حسین (ع) برای رودسر ، مالک اشتر برای رشت شد و بعد هم گردانهای دیگر شکل گرفت که البته آن موقع بیشتر روی کاغذ بود .

گردان اباالفضل (ع) هم شد برای فومن و شفت . اینکه اسم "دو "شهر را می گویم تبلیغ نیست . واقعاً اینطور بود . حتی معاون گردان قرار شد از شفت باشد که احمد قاسمی را دادند .

به گردانهای رشت ، گردان یا رسول ( ص) هم اضافه شد . در تالش هم گردان خندق شکل گرفت . که البته برخی گردانها مثل همین و گردان مالک خیلی دوام نداشتند .گردان ابوذر هم که شامل بچه های رودبار می شد اما فرمانده اش آقای عیسی صفوی از بچه های ماسال بود و گردانی هم به نام سردار جنگل شکل گرفت با فرماندهی آقای آقازاده که در واقع جزء گردانهای رشت بود .

گردان بچه های انزلی با نام سلمان هم شکل گرفت که فرماندهی اش بعهده شهید خلوص دهقانپور بود . البته تمامی این گردانها غیر از یا رسول ( ص) منحل شدند .

چرا اسم گردانتان اباالفضل( ع) بود ؟

وقتی ما برای عملیات کربلای 2 رفتیم . بین محمدیار و نقده یک اردوگاه زدیم ( اوایل شهریور ) در همین حین چند اسم مطرح بود . برای گردانها . تصمیم گرفتند برای بچه های فومن و رشت یک گردان تشکیل دهند . فرماندهی آن را هم بعهده شهید نظری شد . در این فاصله من رفتم عملیات کربلای یک . و دوباره که برگشتیم به توصیه شهید حاج علی گلستانی رفتم به گردان مالک اشتر و یکی از گروهانهای آن را به عهده گرفتم ، چون احساس می کردم بوی عملیات می آید . شهید نظری و نیروهای وفادارش در محمد یار ، نام اباالفضل( ع)  را برای گردان خود برگزیدند . دلیل آن هم بر می گشت به یک دسته ضربت به نام اباالفضل (ع) در گردان امام حسین ( ع) لشکر 25 کربلا که فرماندهی آن را شهید حجت نظری بعهده داشتند و حدود سی نفر نیروی زبده و پر توان در آن بود لذا اسم گردان اباالفضل ( ع) شد . البته با اصرار شهید محمد رضا هدایت خواه که در آن مقطع در گردان ابوالفضل ( ع) در کنار آقای اخوان در تبلیغات بود .

پایان قسمت اول

 

منبع: روایت هشتم ،ماهنامه تخصصی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان

 

 

 

آخرین به روز رسانی در جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۱۸
 
عمليات بيت المقدس7
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
نوشته شده توسط اسماعيلي   
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۴۶

 مرور كوتاهي بر عمليات:

رژيم عراق با به کار گيري گسترده سلاحهاي شيميايي و همچنين با همکاري آمريکا و حمايت بي دريغ ارتجاع عرب، تهاجم خود را براي باز پس گيري مناطق از دست داده آغاز مي کند وبه دنبال استراتژي زمين سوخته ، شهرفاو را دراواخر فروردين وشلمچه وجزاير مجنون را در نيمه اول خرداد سال 67 به تصرف در مي آورد.نيروهاي ايراني نقل و انتقلات خود را آغاز کرده و درمکانهاي از پيش تعيين شده استقرارمي يابند تا در شرايط مقتضي نسبت به جنايتهاي دشمنان تا بن دندان مسلح به عکس العمل مناسب بپردازند و از حريم انقلاب اسلامي دفاع نمايند. دشمنان انقلاب اسلامي که تا ديروز چهره در نقاب کرده بودند، با احساس خطر جدي ازسوي رزمندگان اسلام ، رخ مي نمايند و بي هيچ مانعي پاي به خاک جمهوري اسلامي ايران مي گذاردند. رزمندگان اسلام درپاسخ به يکه تازيها و تعديهاي درد منشانه ارتش عراق ، امکانات و تجهيزات يک عمليات را فراهم مي آورند. منطقه مورد نظر بدقت شناسايي مي شود و چند لشکر براي اجراي اين عمليات خود را آماده و پس از آخرين جلسات توجيهي به سمت خطوط تماس ومحورهاي عملياتي حرکت مي کنند. سرانجام عمليات بيت المقدس 7 درنخستين ساعات بامداد 22 خرداد 67 ، با رمز مبارک ((يا ابا عبدالله الحسين(ع) و با هدف انهدام نيروهاي دشمن ، درمنطقه شلمچه آغاز شد .اين عمليات در حالي آغاز شد که دشمن چند ساعت قبل ازشروع آن ، مواضع رزمندگان را به شدت زير آتشبار سنيگن قرارداده بود که اين گلوله باران کوچکترين خللي در حمله ارتش اسلام وارد نياورد.رزمندگان اسلام با عبوراز موانع ايذايي از چند محور به مواضع دشمن يورش بردند.

آخرین به روز رسانی در شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۳۲
ادامه مطلب...
 
عمليات والفجر 10
امتیاز کاربر: / 5
بدخوب 
نوشته شده توسط اسماعيلي   
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۴۰

مرور كوتاهي بر عمليات:

استراتژي تعقيب متجاوز درجبهه شمالي بر اين اساس طراحي شده بود که با پيش روي در شمال سليمانيه – در منطقه عمومي ماووت – هدف هاي پيش بيني شده تحقق يابد ، ليکن بروز مشکلاتي در آن منطقه که عمدتاً ناشي از موانع طبيعي بود ، طراحان نظامي را به اين نتيجه رساند که محور حلبچه را جايگزين محور ماووت سازند ، با توجه به اين نکته که تصرف حلبچه خود هدف مستقلي بود ، ضمن آنکه گامي به سوي مرکز استان نيز محسوب مي شد . بر اين اساس ، عمليات حلبچه با طراحي و فرماندهي سپاه پاسداران در 3 محور و در چهار مرحله درتاريخ 24 اسفند 66 با رمز مبارک « يا محمد بن عبدالله (ص)» و با هدف پيش روي به سوي سليمانيه از جنوب شرق با تصرف شهرهاي حلبچه ، خرمال ، دوجيله ، بياره و طويله در ساعت 23:30 دقيقه آغاز شد .در اين عمليات رزمندگان اسلام موفق شدند با استفاده از غفلت دشمن ، ارتفاعات مرزي را پشت سر گذارند و شهر نوسود ايران و شهر هاي بياره ، طويله ، دوجيله ، خرمال و حلبچه را آزاد سازند .آخرين مرحله از عمليات والفجر10  درتاريخ 8 فروردين 67 در ساعت 14:20 دقيقه آغاز شد. لشکر قدس گيلان با 3 گردان عمل کننده و يک گردان پشتيباني آخرين توجيه در موردعمليات و لحظات وداع وخداحافظي رزمندگان گيلان انجام شد . متعاقب آن حدود ساعت 16:15 دقيقه همين روز به سوي منطقه عملياتي حرکت نمودند.لازم به ذکر است گردان حضرت ابوالفضل (ع) بعد از چندين بار جابجايي درماموريت ، براي کمک به لشکر 19 فجر در مرحله چهارم عمليات ، در کنترل عملياتي آن قرار گرفت .پس از نماز مغرب ، حرکت گردانها به طرف دشمن آغاز گرديد .

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۰۵
ادامه مطلب...
 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 3